Ganje Hozour audio Program #775

08.07.2019 - By Ganj e Hozour Programs

Download our free app to listen on your phone

برنامه صوتی  شماره ۷۷۵ گنج حضوراجرا: پرویز شهبازی ۱۳۹۸ تاریخ اجرا: ۵ آگست ۲۰۱۹ - ۱۵ مردادPDF متن نوشته شده برنامه با فرمتPDF ،تمامی اشعار این برنامهAll Poems, PDF Formatمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 83, Divan e Shamsای یار قمرسیما!(۱)  ای مُطرب(۲)  شکَّرخا!(۳)  آواز تو جان افزا، تا روز مشین از پا(۴) سودی، همگی سودی، بر جمله برافزودیتا بود چنین بودی، تا روز مشین از پاصد شهر خبر رفته، کِای مردم آشفته!(۵) بیدار شد آن خفته، تا روز مشین از پابیدار شد آن فتنه(۶) ، کو چون بزند طعنهدر کوه کند رخنه(۷)*، تا روز مشین از پادر خانه چنین جمعی، در جمع چنین شمعیدارم ز تو من طمعی، تا روز مشین از پامیر آمد، میر آمد، وآن بدر مُنیر آمدوان شکَّر و شیر آمد، تا روز مشین از پاای بانگ و نوایت تَر(۸)، وز بادِ صبا خوشترما را تو بری از سر، تا روز مشین از پامجلس به تو فرخنده، عِشرت ز دَمَت زندهچون شمعِ فروزنده، تا روز مشین از پااین چرخ و زمین خیمه، کس دید چنین خیمه؟!ای استن این خیمه! تا روز مشین از پااین قوم، پُرند از تو، باکَرّ و فَرند از توزیر و زبرند از تو، تا روز مشین از پادر بحر، چو کشتیبان، آن پیل همی‌جُنبانتا منزلِ آباقان(۹)، تا روز مشین از پاای خوش نَفَس نایی، بس نادره بُرناییچون با همه بَرنایی؟ تا روز مشین از پادف از کفِ دست آید نی از دَمِ مست آیدبا نِی همه پست آید، تا روز مشین از پاچون جان خمشیم اما، کی خُسبد جان جاناتو باش زبانِ ما، تا روز مشین از پاقرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۴۳Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #143… فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا …… وقتی پروردگار موسی بر كوه تجلى كرد، كوه را متلاشی نمود ...مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 79, Divan e Shamsای خواجه نمی‌بینی این روزِ قیامت را؟ای خواجه نمی‌بینی این خوش قد و قامت را؟دیوار و در خانه شوریده و دیوانهمن بر سرِ دیوارم از بهرِ علامت راماهیست که در گَردِش لاغر نشود هرگزخورشیدِ جمالِ او بدریده ظلامت(۱۰) راای خواجه خوش دامن، دیوانه تویی یا من؟درکش قدحی با من بگذار ملامت راپیش از تو بسی شیدا می‌جست کرامتهاچون دید رخِ ساقی، بفروخت کرامت رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3456اَنْصِتُوا(۱۱) را گوش کن، خاموش باشچون زبانِ حق نگشتی، گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 3837سِرِّ مُوتُوا قَبْلَ مُوْتٍ این بودکز پس مُردن، غنیمت‌ها رسدغیر مردن هیچ فرهنگی دگردر نگیرد با خدای، ای حیله‌گرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 410حق همی‌گوید که آری ای نَزِه(۱۲)لیک بشنو، صبر آر و، صبر بِهْصبح نزدیک است، خامش، کم خروشمن همی‌کوشم پیِ تو، تو، مَکوشمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsتو موسیی، ولیک شبانی دری هنوزتو یوسفی ولیک هنوز اندر این چَهیزان مزدِ کار می‌نرسد مر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار، گه گهیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 574هر نبیّی گفت: با قوم* از صفامن نخواهم مزدِ پیغام از شما*قرآن کریم، سوره هود(۱۱)، آیه ۲۹Quran, Sooreh Hud(#11), Line # 29وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ…نوح (ع) گفت: و ای مردم از شما مالی نخواهم که مزد مرا خدا تعهد کرده است...من دلیلم، حق شما را مشتریداد حق دلّالیم، هر دو سَریچیست مزدِ کارِ من؟ دیدارِ یارگرچه خود بوبکر بخشد چل هزارچل هزارِ او نباشد مزدِ منکَی بُوَد شِبْهِ شَبَه(۱۳)، دُرِّ عَدَن؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 1501کار، پنهان کن تو از چشمانِ خَودتا بُوَد کارَت سلیم از چشمِ بَدخویش را تسلیم کن بر دامِ مُزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 431توبه کن، مردانه سر آور به رهکه فَمَنْ یَعْمَل بِمِثقالٍ یَرَهقرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه *(۷ )، *(۸)Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line # (7), (8)*(۷) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُپس هر کس به اندازه ذره ای نیکی کند پاداش آن بیند.*(۸) وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُهر کس به اندازه ذره ای بدی کند جزای آن بیند.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3145ذرّه‌یی گر جهدِ تو افزون بوددر ترازوی خدا موزون بودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۰۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 701عشق او پیدا و معشوقش نهانیار، بیرون، فتنهٔ او در جهانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4579ما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتی، فتنه‌ایصد هزاران خرمن اندر حَفْنه‌ای(۱۴)آفتابی در یکی ذره نهانناگهان آن ذره بگشاید دهانذره ذره گردد افلاک و زمینپیشِ آن خورشید، چون جَست از کَمین(۱۵)این چنین جانی چه درخوردِ تن است؟هین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تنِ گشته وِثاقِ(۱۶) جان، بس استچند تانَد بحر در مَشکی نشست؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 2357شُکر گویم دوست را در خیر و شرزآنکه هست اندر قضا از بَد بَتَرچونکه قَسّام(۱۷) اوست، کفر آمد گلهصبر باید، صِبر مِفتاحُ الصِّلهغیرِ حق جمله عدواند، اوست دوستبا عدو از دوست شَکْوَت(۱۸) کَی نکوست؟تا دهد دوغم، نخواهم اَنگبینزآنکه هر  نعمت غمی دارد قرینمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۸ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line # 1258گر قضا پوشد سیه، همچون شَبَتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصد جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فراز چرخ، خرگاهت(۱۹) زندمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۷۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line # 1272ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیمتیره‌ چشمیم و در آب روشنیمای تو در کشتی تن رفته به خوابآب را دیدی نگر در آبِ آبآب را آبی ست کو می‌رانَدَشروح را روحی ست کو می‌خواندشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۹۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line # 1297نورِ حسّی کو غلیظ است و گِرانهست پنهان در سوادِ دیدگانچونکه نورِ حس نمی‌بینی ز چشمچون ببینی نور آن دینی ز چشم؟نورِ حِسّ با این غلیظی مُخْتَفی استچون خفی نَبْوَد ضیائی کآن صفی است؟این جهان چون خَس به دستِ بادِ غیبعاجزی پیشه گرفت(۲۰) و دادِ غیب(۲۱)گه بلندش می‌کند، گاهیش پَستگه دُرستش می‌کند، گاهی شِکستگه یَمینش(۲۲) می‌برد، گاهی یَسار(۲۳)گه گلستانش کند، گاهیش خاردست پنهان و، قلم بین خطْ ‌گُزاراسب در جَوْلان و، ناپیدا سوارمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۳ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line # 393خُفته از احوالِ دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیبِ(۲۴) ربآنکه او پنجه نبیند در رقمفعل، پندارد به جنبش از قلممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3182فعلِ توست این غُصه‌های دَم به دَماین بُوَد معنی قَدْ جَفَّ الْقَلَممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۳  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3133کژ روی جَفَّ الْقَلَم کژ آیدتراستی آری سعادت زایدتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۸  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3138بلکه معنی آن بُوَد جَفَّ الْقَلَمنیست یکسان پیش من عدل و ستممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3151معنی جَفَّ الْقَلَم کی آن بودکه جفاها با وفا یکسان بود؟بل جفا را هم جفا جَفَّ الْقَلَموآن وفا را هم وفا جَفَّ الْقَلَممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line # 1304تیر، پَرّان بین و، ناپیدا کمانجان ها پیدا و، پنهان، جانِ جانتیر را مَشْکَن که آن تیرِ شَهی استنیست پَرتاوی، ز شَصْتِ آگهی استما رَمَیْتَ اِذْ رَمَیْتَ گُفت حقکارِ حق بر کارها دارد سَبَققرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۱۷Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17مَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ  ،ای پیامبر، تو تیر نپراندی آنگاه که تیر پراندی بلکه این خدا بود که تیر (به سوی مشرکان) پرانخشمِ خود بشکن، تو مشکن تیر راچشمِ خشمت خون شمارد شیر رابوسه دِه بر تیر و، پیشِ شاه بَرتیرِ خونْ‌آلود از خونِ تو تَرآنچه پیدا عاجز و بسته و زبونوآنچه ناپیدا، چنان تند و حَرون(۲۵)ما شکاریم، این چنین دامی که راست؟گُویِ چوگانیم، چُوگانی(۲۶) کجاست؟می‌دَرَد می‌دوزد، این خَیّاط کو؟می‌دمد، می‌سوزد، این نَفّاط(۲۷) کو؟مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1629, Divan e Shamsهین که دجّال(۲۸) بیامد، بگشا راهِ مسیحهین که شد روزِ قیامت، بزن آن ناقورم(۲۹)مولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۳۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1392, Divan e Shamsامروز مراست روزِ میدان، منشینمی تاز چو گوی، پیشِ چوگان، منشینمردی بنما، و همچو حیران منشینامروز قیامتست، ای جان منشینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 4038عام می‌خوانند هر دَم نامِ پاکاین عمل نَکْند، چو نَبْوَد عشقناکمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۴۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 4043هر یکی را هست در دل صد مراداین نباشد مذهبِ عشق و وَدادیار آمد عشق را روزْ آفتاب(۳۰)آفتاب آن روی را همچون نقابآنکه نشناسد نقاب از رویِ یارعابِدُ الشَّمْس است، دست از وی بدارمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۷۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2276, Divan e Shamsقومی به عشقِ آن فنا بگذشت از هست و فناقومی به عشقِ خود که من هستم فتا پا کوفتهخفّاش در تاریکیی، در عشقِ ظلمتها به رقصمرغانِ خورشیدی(۳۱) سحر تا والضُّحی(۳۲) پا کوفتهمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۹۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 977, Divan e Shamsاز روزِ قیامتِ جهان‌سوز بترسوز ناوکِ(۳۳) انتقامِ دلدوز بترسای در شبِ حرص خفته در خوابِ درازصبحِ اجلت دمید، از روز بترسمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 750پس محمّد صد قیامت بود نقدزآنکه حل شد در فنایِ حَلّ و عقدزادهٔ ثانی است احمد در جهانصد قیامت بود او اندر عیانزو قیامت را همی ‌پرسیده‌اندای قیامت تا قیامت راه چند؟با زبانِ حال می‌گفتی بسیکه ز محشر حَشر را پرسد کسی؟بهرِ این گفت آن رسولِ خوش ْ‌پیامرمزِ مُوتُوا قَبْلَ مَوْتٍ یا کِرام*حدیثمُوتُوا قَبْلَ اَن تَمُوتُوا بمیرید پیش از آنکه بمیرید همچنانکه مُرده‌ام من٫ قَبلِ مَوْتزآن طرف آورده‌ام این صیت(۳۴) و صوتپس قیامت شو، قیامت را ببیندیدنِ هر چیز را شرط است اینتا نگردی او، ندانی‌اش تمامخواه آن انوار باشد یا ظَلام(۳۵)عقل گردی، عقل را دانی کمالعشق گردی، عشق را دانی ذُبال(۳۶)مولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 2744بانگ می‌آمد که ای طالب بیاجُود، محتاجِ گدایان، چون گداجُود می‌جوید گدایان و ضِعاف(۳۷)همچو خوبان، کآینه جویند صافرویِ خوبان، ز آینه زیبا شودرویِ احسان، از گدا پیدا شودپس، ازین فرمود حقّ در وَالضُّحی؛بانگ، کم زن ای محمّد بر گداقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱۰Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #10وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ  امّا بینوا را از خود مران و بر او بانگ مزن چون گدا آیینهٔ جُود است، هاندَم بُوَد بر رویِ آیینه زیانآن یکی جودش گدا آرَد پدیدو آن دگر بخشد گدایان را مَزید(۳۸)پس گدایان آینه جُودِ حق اندوآنکه با حقّ اند، جُودِ مُطْلَق اندزآنکه جز این دوست، او خود مُرده‌ای استاو بر این در نیست، نقشِ پرده‌ای استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 292حق، قیامت را لقب زآن روز کردروز بنماید جمالِ سُرخ و زردقرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۵۹Quran, Sooreh Yaseen(#36), Line #59وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ .ای بدکاران، امروز شما از صف نیکان جُدا شویدقرآن کریم، سوره حج(۲۲)، آیه ۱۷Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #17  …إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ…همانا خداوند در روز قیامت میان آنها جدایی افکند که او بر احوال همه موجودات، گواه استپس حقیقت، روز، سرِّ اولیاستروز، پیش ماهشان چون سایه‌هاستعکسِ رازِ مردِ حق دانید روزعکسِ ستّاریش، شامِ چشم‌ْدوززآن سبب فرمود یزدان: وَالضُّحیوَالضُّحی نورِ ضمیرِ مُصْطَفیقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱،۲Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #1, 2 وَالضُّحَىٰ   سوگند به چاشتگاه  وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ  سوگند به شب آنگاه که همه جا را فرا گیرد  قولِ دیگر کین ضُحی را خواست دوستهم برای آنکه این هم عکسِ اوستورنه بر فانی قسمْ گفتن، خطاستخود فنا چه لایقِ گفتِ خداست؟از خلیلی، لا اُحِبُّ الآفِلینپس فنا چون خواست ربُّ الَعالمین؟قرآن کریم، انعام(۶)، آیه ۷۶Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #76    …فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ   …پس آنگاه که غروب کرد گفت:من افول کنندگان را دوست نمی دارملا احب افلین گفت آن خلیلکی فنا خواهد ازین رب جلیلباز وَاللَّیل است ستّاریِّ اووآن تنِ خاکیِّ زَنگاریِ(۳۹) اوآفتابش چون برآمد زآن فلکبا شبِ تن گفت: هین ما وَدَّعَک(۴۰)قرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۳Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #3 مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ  پروردگارت تو را رها نکرده و تو را دشمن نداشته است.وصل، پیدا گشت از عینِ بلا(۴۱)زآن حلاوت شد عبارت ما قَلا هر عبارت خود نشانِ حالتی استحال، چون دست و، عبارت آلتی استآلتِ زرگر به دستِ کفشگرهمچو دانهٔ کِشت کرده ریگ در آلتِ اِسْکاف(۴۲) پیشِ برزگرپیشِ سگ کَه، استخوان در پیشِ خَربود اَنَا الْحق در لبِ منصور، نوربود اَنَاللّه در لبِ فرعون زور(۴۳)شد عصا اندر کفِ موسی گواشد عصا اندر کفِ ساحر هَبا(۴۴) زین سبب عیسی بدان همراهِ خَوددر نیآموزید آن اسمِ صَمَد(۴۵)کو، نداند نقص بر آلت نهدسنگ بر گِل زن تو، آتش کَی جهد؟دست و آلت همچو سنگ و آهن استجفت باید، جفت، شرطِ زادن استآنکه بی جُفت است و بی آلت، یکی استدر عدد شکّ است و آن یک بی‌شکی استآنکه دو گفت و، سه گفت و، بیش ازینمُتَّفِق باشند در واحد، یقیناَحْوَلی چون دفع شد، یکسان شونددو سه گویان(۴۶) هم، یکی گویان(۴۷) شوندگر یکی گُویی تو در میدانِ اوگِرد بر می‌گرد از چوگانِ اوگوی، آنگه راست و بی نقصان شودکو ز زخمِ دستِ شه، رقصان شودگوش دار، ای اَحْوَل اینها را بهوشدارویِ دیده بکَش از راهِ گوشپس کلامِ پاک در دل های کورمی‌نپاید، می‌رود تا اصلِ نور*حدیثحکمت راهرجا که هست بگیر زیرا که حکمت در سینه منافق آنقدر می جنبد که سرانجام در سینه مومن جای گیرد.وآن فسونِ دیو در دل هایِ کژمی‌رود چون کفشِ کژ در پایِ کژگرچه حکمت را به تکرار آوریچون تو نااهلی، شود از تو بَریورچه بنْویسی نشانش می‌کنیورچه می‌لافی بیانش می‌کنیاو ز تو رُو در کَشَد ای پُرْستیزبندها را بگْسَلَد وز تو گُریزور نخوانی و، ببیند سوزِ توعِلم باشد مرغِ دستْ‌آموزِ تواو نپاید پیشِ هر نااُوستاهمچو طاووسی به خانهٔ روستاقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱-۱۱Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #1-11وَالضُّحَىٰ (١)سوگند به آغاز روزوَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ (٢)و سوگند به شب چون آرام و در خود شودمَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ (٣)كه پروردگارت تو را ترك نكرده و بر تو خشم نگرفته استوَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَىٰ (٤)هر آينه آخرت براى تو بهتر از دنياستوَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰ (٥)به زودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خشنود شوىأَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰ (٦)آيا تو را يتيم نيافت و پناهت داد؟وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰ (٧)آيا تو را گمگشته نيافت و هدايتت كرد؟وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰ (٨)آيا تو را درويش نيافت و توانگرت گردانيد؟فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ (٩)پس يتيم را ميازاروَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ (١٠)و گدا را مَرانوَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ (١١)و از نعمت پروردگارت سخن بگوى(۱) قمرسیما: ماه رو، زیبا.(۲) مطرب: طرب انگیز، خنیاگر.(۳) شکَّرخا: شیرین سخن.(۴) مشین از پا: مشغول باش.(۵) آشفته: سرگشته، پریشان.(۶) فتنه: آشوب،به هم ریختن آرامش.(۷) رِِخنه: سوراخ، شکاف.(۸) تَر: لطیف، تازه.(۹) آباقان: آباخان، فرزند هلاکوخان از ایلخانان مغول که تا ۶۷۰ هجری حکومت می کرد، در اینجا نماد خداست.(۱۰) ظَلامت: پرده سیاه غفلت و جهل من ذهنی.(۱۱) اَنْصِتُو: خاموش باشید.(۱۲) نَزِه: پاک، پاکیزه.(۱۳) شَبَه: سنگی سیاه و برّاق و قابل اشتعال که عامّه ان را شَبَق گویند.(۱۴) حَفْنه: مشتی از گندم و جو و نظیر آن.(۱۵) کَمین: نهانگاه، کَمینگاه.(۱۶) وِثاق: اتاق، خرگاه.(۱۷) قَسّام: بسیار تقسیم کننده.(۱۸) شَکْوَت: شکایت کردن، گله کردن.(۱۹) خرگاه: خیمه بزرگ.(۲۰) عاجزی پیشه گرفت: ناتوانی را پیشه خود ساخته است.(۲۱) دادِ غیب:  قدرت تصرّف عالم غیب.(۲۲) یَمین: دست راست.(۲۳) یَسار: دست چپ.(۲۴) تقلیب: برگردانیدن، واژگونه کردن. در اینجا به معنی گرداندن قلم در دست نویسنده.(۲۵) حَرون: توسن،سرکش،چموش.(۲۶) چَوْگانی: اسبی که مناسب و لایق چوگان بازی باشد. نیز میتواندمنسوب به چَوْگان به معنی چوگانْ باز باشد.(۲٧) نَفّاط: ظرف مسین که در آن نفت ریزند؛ در اینجا به معنی نفت انداز و آتش باز،آتش. (۲۸) دجّال: مردی دروغگو که در آخر زمان ظهور خواهد کرد. گویند که یک چشم دارد. (۲۹) ناقور: بوق، صور.(۳۰) روزْ آفتاب: آفتابِ روز. اضافه مقلوب است.(۳۱) مرغانِ خورشیدی: پرندگانی که روز می پرند و تاب نور خورشید دارند.(۳۲) والضُّحی: آغاز روز.(۳۳) ناوک: نوعی تیر کوچک و نوک تیز.(۳۴) ظَلام: تاریکی. (۳۵) ذُبال: فتیله ها، شعله ها، جمعِ ذُبالَه.(۳۶) صیت: آوازه و نام نيك، ذكر خير.(۳۷) ضِعاف: جمع ضعیف به معنی ناتوان و بینوا.(۳۸) مزید بخشیدن: فراوان بخشیدن.   (۳۹) زنگاری: منسوب به زنگار، زنکار، زنگِ فلّزات و جزآن است که به سبب رنگِ سبز آنها به این نام موسوم شده است. (۴۰) ما وَدَّعَکَ: تو را ترک نکرد.از مصدر تودیع. (۴۱) ما قَلا: ترک نکرد و دشمن نداشت.قِلْی به معنی بغض شدید و ترک کردن است. (۴۲) اِسْکاف: کفشگر. (۴۳) زُور: دروغ و حرف یاوه. (۴۴) هَبا: مخفّفِ هَباء در اصل به معنی گرد و غباری که در پرتو آفتاب دیده شود در اینجا به معنی چیز بی ارزش و ناکار آمد.(۴۵) صَمَد: بی نیاز. (۴۶) دو سه گوی: معتقد و قائل به شرک و ثنویّت. (۴۷) یکی گوی: معتقد و قائل به توحید.************************تمام اشعار برنامه بر اساس فرمت سایت گنج نما برای جستجوی آسانمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۸۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 83, Divan e Shamsای یار قمرسیما! ای مطرب شکرخا!آواز تو جان افزا، تا روز مشین از پا سودی، همگی سودی، بر جمله برافزودیتا بود چنین بودی، تا روز مشین از پاصد شهر خبر رفته، کای مردم آشفته!بیدار شد آن خفته، تا روز مشین از پابیدار شد آن فتنه، کو چون بزند طعنهدر کوه کند رخنه*، تا روز مشین از پادر خانه چنین جمعی، در جمع چنین شمعیدارم ز تو من طمعی، تا روز مشین از پامیر آمد، میر آمد، وآن بدر منیر آمدوان شکّر و شیر آمد، تا روز مشین از پاای بانگ و نوایت تر، وز باد صبا خوشترما را تو بری از سر، تا روز مشین از پامجلس به تو فرخنده، عشرت ز دمت زندهچون شمع فروزنده، تا روز مشین از پااین چرخ و زمین خیمه، کس دید چنین خیمه؟!ای استن این خیمه! تا روز مشین از پااین قوم، پرند از تو، باکرّ و فرند از توزیر و زبرند از تو، تا روز مشین از پادر بحر، چو کشتیبان، آن پیل همی‌جنبانتا منزل آباقان، تا روز مشین از پاای خوش نفس نایی، بس نادره برناییچون با همه برنایی؟ تا روز مشین از پادف از کف دست آید نی از دم مست آیدبا نی همه پست آید، تا روز مشین از پاچون جان خمشیم اما، کی خسبد جان جاناتو باش زبان ما، تا روز مشین از پاقرآن کریم، سوره اعراف(۷)، آیه ۱۴۳Quran, Sooreh Al-A'raaf(#7), Line #143… فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا …… وقتی پروردگار موسی بر كوه تجلى كرد، كوه را متلاشی نمود ...مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۷۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 79, Divan e Shamsای خواجه نمی‌بینی این روز قیامت را؟ای خواجه نمی‌بینی این خوش قد و قامت را؟دیوار و در خانه شوریده و دیوانهمن بر سر دیوارم از بهر علامت راماهیست که در گردش لاغر نشود هرگزخورشید جمال او بدریده ظلامت راای خواجه خوش دامن، دیوانه تویی یا من؟درکش قدحی با من بگذار ملامت راپیش از تو بسی شیدا می‌جست کرامتهاچون دید رخ ساقی، بفروخت کرامت رامولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۳۴۵۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 3456انصتوا را گوش کن، خاموش باشچون زبان حق نگشتی، گوش باشمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۳۸۳۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 3837سر موتوا قبل موت این بودکز پس مردن، غنیمت‌ها رسدغیر مردن هیچ فرهنگی دگردر نگیرد با خدای، ای حیله‌گرمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۴۱۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 3, Line # 410حق همی‌گوید که آری ای نزهلیک بشنو، صبر آر و، صبر بهصبح نزدیک است، خامش، کم خروشمن همی‌کوشم پی تو، تو، مکوشمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۹۸۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2981, Divan e Shamsتو موسیی، ولیک شبانی دری هنوزتو یوسفی ولیک هنوز اندر این چهیزان مزد کار می‌نرسد مر تو را که توپیوسته نیستی تو درین کار، گه گهیمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۵۷۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 574هر نبیّی گفت: با قوم* از صفامن نخواهم مزد پیغام از شما*قرآن کریم، سوره هود(۱۱)، آیه ۲۹Quran, Sooreh Hud(#11), Line # 29وَيَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالًا ۖ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ…نوح (ع) گفت: و ای مردم از شما مالی نخواهم که مزد مرا خدا تعهد کرده است...من دلیلم، حق شما را مشتریداد حق دلّالیم، هر دو سَریچیست مزد کار من؟ دیدار یارگرچه خود بوبکر بخشد چل هزارچل هزار او نباشد مزد منکی بود شبه شبه، درّ عدن؟مولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۵۰۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 1501کار، پنهان کن تو از چشمان خودتا بود کارت سلیم از چشم بدخویش را تسلیم کن بر دام مزدوانگه از خود بی ز خود چیزی بدزدمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۳۱Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 431توبه کن، مردانه سر آور به رهکه فمن یعمل بمثقال یرهقرآن کریم، سوره زلزال(۹۹)، آیه *(۷ )، *(۸)Quran, Sooreh Az-Zalzala(#99), Line # (7), (8)*(۷) فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُپس هر کس به اندازه ذره ای نیکی کند پاداش آن بیند.*(۸) وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُهر کس به اندازه ذره ای بدی کند جزای آن بیند.مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۴۵Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 5, Line # 3145ذرّه‌یی گر جهد تو افزون بوددر ترازوی خدا موزون بودمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۷۰۱ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 701عشق او پیدا و معشوقش نهانیار، بیرون، فتنه او در جهانمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۵۷۹ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 6, Line # 4579ما رمیت اذ رمیتی، فتنه‌ایصد هزاران خرمن اندر حفنه‌ایآفتابی در یکی ذره نهانناگهان آن ذره بگشاید دهانذره ذره گردد افلاک و زمینپیش آن خورشید، چون جست از کمیناین چنین جانی چه درخورد تن است؟هین بشو ای تن از این جان هر دو دستای تن گشته وثاق جان، بس استچند تاند بحر در مشکی نشست؟مولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۲۳۵۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 2357شکر گویم دوست را در خیر و شرزآنکه هست اندر قضا از بد بترچونکه قسّام اوست، کفر آمد گلهصبر باید، صبر مفتاح الصلهغیر حق جمله عدواند، اوست دوستبا عدو از دوست شکوت کی نکوست؟تا دهد دوغم، نخواهم انگبینزآنکه هر  نعمت غمی دارد قرینمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۱۲۵۸ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line # 1258گر قضا پوشد سیه، همچون شبتهم قضا دستت بگیرد عاقبتگر قضا صد بار، قصد جان کندهم قضا جانت دهد، درمان کنداین قضا صد بار اگر راهت زندبر فراز چرخ، خرگاهت زندمولوی، مثنوی، دفتر سوم، بیت ۱۲۷۲ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #3, Line # 1272ما چو کشتیها بهم بر می‌زنیمتیره‌ چشمیم و در آب روشنیمای تو در کشتی تن رفته به خوابآب را دیدی نگر در آب آبآب را آبی ست کو می‌راندشروح را روحی ست کو می‌خواندشمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۲۹۷ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line # 1297نور حسّی کو غلیظ است و گرانهست پنهان در سواد دیدگانچونکه نور حس نمی‌بینی ز چشمچون ببینی نور آن دینی ز چشم؟نور حسّ با این غلیظی مختفی استچون خفی نبود ضیائی کآن صفی است؟این جهان چون خس به دست باد غیبعاجزی پیشه گرفت و داد غیبگه بلندش می‌کند، گاهیش پستگه درستش می‌کند، گاهی شکستگه یمینش می‌برد، گاهی یسارگه گلستانش کند، گاهیش خاردست پنهان و، قلم بین خط ‌گزاراسب در جولان و، ناپیدا سوارمولوی، مثنوی، دفتر اول، بیت ۳۹۳ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #1, Line # 393خفته از احوال دنیا روز و شبچون قلم در پنجه تقلیب ربآنکه او پنجه نبیند در رقمفعل، پندارد به جنبش از قلممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۸۲  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3182فعل توست این غصه‌های دم به دماین بود معنی قد جف القلممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۳  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3133کژ روی جف القلم کژ آیدتراستی آری سعادت زایدتمولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۳۸  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3138بلکه معنی آن بود جف القلمنیست یکسان پیش من عدل و ستممولوی، مثنوی، دفتر پنجم، بیت ۳۱۵۱  Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #5, Line # 3151معنی جف القلم کی آن بودکه جفاها با وفا یکسان بود؟بل جفا را هم جفا جف القلموآن وفا را هم وفا جف القلممولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۱۳۰۴ Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #2, Line # 1304تیر، پرّان بین و، ناپیدا کمانجان ها پیدا و، پنهان، جان جانتیر را مشکن که آن تیر شهی استنیست پرتاوی، ز شصت آگهی استما رمیت اذ رمیت گفت حقکار حق بر کارها دارد سبققرآن کریم، سوره انفال(۸)، آیه ۱۷Quran, Sooreh Al-Anfaal(#8), Line #17ومَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَى ای پیامبر، تو تیر نپراندی آنگاه که تیر پراندی، بلکه این خدا بود که تیر (به سوی مشرکان) پرانید.خشم خود بشکن، تو مشکن تیر راچشم خشمت خون شمارد شیر رابوسه ده بر تیر و، پیش شاه برتیر خون‌آلود از خون تو ترآنچه پیدا عاجز و بسته و زبونوآنچه ناپیدا، چنان تند و حرونما شکاریم، این چنین دامی که راست؟گوی چوگانیم، چوگانی کجاست؟می‌درد می‌دوزد، این خیّاط کو؟می‌دمد، می‌سوزد، این نفّاط کو؟مولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۱۶۲۹Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 1629, Divan e Shamsهین که دجّال بیامد، بگشا راه مسیحهین که شد روز قیامت، بزن آن ناقورممولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۱۳۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 1392, Divan e Shamsامروز مراست روز میدان، منشینمی تاز چو گوی، پیش چوگان، منشینمردی بنما، و همچو حیران منشینامروز قیامتست، ای جان منشینمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۳۸Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 4038عام می‌خوانند هر دم نام پاکاین عمل نکند، چو نبود عشقناکمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۴۰۴۳Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 4043هر یکی را هست در دل صد مراداین نباشد مذهب عشق و ودادیار آمد عشق را روز آفتابآفتاب آن روی را همچون نقابآنکه نشناسد نقاب از روی یارعابد الشّمس است، دست از وی بدارمولوی، دیوان شمس، غزل شماره ۲۲۷۶Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Qazal)# 2276, Divan e Shamsقومی به عشق آن فنا بگذشت از هست و فناقومی به عشق خود که من هستم فتا پا کوفتهخفّاش در تاریکیی، در عشق ظلمتها به رقصمرغان خورشیدی سحر تا والضّحی پا کوفتهمولوی، دیوان شمس، رباعی شمارهٔ ۹۷۷Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Robaaiaat)# 977, Divan e Shamsاز روز قیامت جهان‌سوز بترسوز ناوک انتقام دلدوز بترسای در شب حرص خفته در خواب درازصبح اجلت دمید، از روز بترسمولوی، مثنوی، دفتر ششم، بیت ۷۵۰Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book #6, Line # 750پس محمّد صد قیامت بود نقدزآنکه حل شد در فنای حلّ و عقدزاده ثانی است احمد در جهانصد قیامت بود او اندر عیانزو قیامت را همی ‌پرسیده‌اندای قیامت تا قیامت راه چند؟با زبان حال می‌گفتی بسیکه ز محشر حشر را پرسد کسی؟بهر این گفت آن رسول خوش ‌پیامرمز موتوا قبل موت* یا کرام*حدیث« مُوتُوا قَبْلَ اَن تَمُوتُوا »« بمیرید پیش از آنکه بمیرید »همچنانکه مرده‌ام من٫ قبل موتزآن طرف آورده‌ام این صیت و صوتپس قیامت شو، قیامت را ببیندیدن هر چیز را شرط است اینتا نگردی او، ندانی‌اش تمامخواه آن انوار باشد یا ظلامعقل گردی، عقل را دانی کمالعشق گردی، عشق را دانی ذبالمولوی، مثنوی، دفتر اوّل، بیت ۲۷۴۴Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 1, Line # 2744بانگ می‌آمد که ای طالب بیاجود، محتاج گدایان، چون گداجود می‌جوید گدایان و ضعافهمچو خوبان، کآینه جویند صافروی خوبان، ز آینه زیبا شودروی احسان، از گدا پیدا شودپس، ازین فرمود حقّ در والضّحی؛بانگ، کم زن ای محمّد بر گداقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱۰Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #10 وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ   امّا بینوا را از خود مران و بر او بانگ مزن چون گدا آیینه جود است، هاندم بود بر روی آیینه زیانآن یکی جودش گدا آرد پدیدو آن دگر بخشد گدایان را مزیدپس گدایان آینه جود حق اندوآنکه با حقّ اند، جود مطلق اندزآنکه جز این دوست، او خود مرده‌ای استاو بر این در نیست، نقش پرده‌ای استمولوی، مثنوی، دفتر دوم، بیت ۲۹۲Rumi( Molana Jalaleddin) Poem(Mathnavi), Book # 2, Line # 292حق، قیامت را لقب زآن روز کردروز بنماید جمال سرخ و زردقرآن کریم، سوره یس(۳۶)، آیه ۵۹Quran, Sooreh Yaseen(#36), Line #59 وَامْتَازُوا الْيَوْمَ أَيُّهَا الْمُجْرِمُونَ .ای بدکاران، امروز شما از صف نیکان جدا شوید قرآن کریم، سوره حج(۲۲)، آیه ۱۷Quran, Sooreh Al-Hajj(#22), Line #17 …إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ۚ إِنَّ اللَّهَ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ…همانا خداوند در روز قیامت میان آنها جدایی افکند که او بر احوال همه موجودات، گواه استپس حقیقت، روز، سرّ اولیاستروز، پیش ماهشان چون سایه‌هاستعکس راز مرد حق دانید روزعکس ستّاریش، شام چشم‌دوززآن سبب فرمود یزدان: والضّحیوالضّحی نور ضمیر مصطفیقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱،۲Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #1, 2 وَالضُّحَىٰ   سوگند به چاشتگاه  وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰ  سوگند به شب آنگاه که همه جا را فرا گیرد  قول دیگر کین ضحی را خواست دوستهم برای آنکه این هم عکس اوستورنه بر فانی قسم گفتن، خطاستخود فنا چه لایق گفت خداست؟از خلیلی، لا احبّ الافلینپس فنا چون خواست ربّ العالمین؟قرآن کریم، انعام(۶)، آیه ۷۶Quran, Sooreh Al-An'aam(#6), Line #76    …فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآفِلِينَ  …پس آنگاه که غروب کرد گفت:من افول کنندگان را دوست نمی دارملا احب افلین گفت آن خلیلکی فنا خواهد ازین رب جلیلباز واللّیل است ستّاریّ اووآن تن خاکیّ زنگاری اوآفتابش چون برآمد زآن فلکبا شب تن گفت: هین ما ودّعکقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۳Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #3 مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰ   پروردگارت تو را رها نکرده و تو را دشمن نداشته استوصل، پیدا گشت از عین بلازآن حلاوت شد عبارت ما قلا هر عبارت خود نشان حالتی استحال، چون دست و، عبارت آلتی استآلت زرگر به دست کفشگرهمچو دانه کشت کرده ریگ در آلت اسکاف پیش برزگرپیش سگ که، استخوان در پیش خربود انا الحق در لب منصور، نوربود انالله در لب فرعون زورشد عصا اندر کف موسی گواشد عصا اندر کف ساحر هبازین سبب عیسی بدان همراه خوددر نیآموزید آن اسم صمدکو، نداند نقص بر آلت نهدسنگ بر گل زن تو، آتش کی جهد؟دست و آلت همچو سنگ و آهن استجفت باید، جفت، شرط زادن استآنکه بی جفت است و بی آلت، یکی استدر عدد شکّ است و آن یک بی‌شکی استآنکه دو گفت و، سه گفت و، بیش ازینمتّفق باشند در واحد، یقیناحولی چون دفع شد، یکسان شونددو سه گویان هم، یکی گویان شوندگر یکی گویی تو در میدانِ اوگرد بر می‌گرد از چوگان اوگوی، آنگه راست و بی نقصان شودکو ز زخم دست شه، رقصان شودگوش دار، ای احول اینها را بهوشداروی دیده بکش از راه گوشپس کلام پاک در دل های کورمی‌نپاید، می‌رود تا اصل نور*حدیثحکمت راهرجا که هست بگیر زیرا که حکمت در سینه منافق آنقدر می جنبد که سرانجام در سینه مومن جای گیرد.وآن فسون دیو در دل های کژمی‌رود چون کفش کژ در پای کژگرچه حکمت را به تکرار آوریچون تو نااهلی، شود از تو بریورچه بنویسی نشانش می‌کنیورچه می‌لافی بیانش می‌کنیاو ز تو رو در کشد ای پرستیزبندها را بگسلد وز تو گریزور نخوانی و، ببیند سوز توعلم باشد مرغ دست‌آموز تواو نپاید پیش هر نااوستاهمچو طاووسی به خانه روستاقرآن کریم، سوره الضحی(۹۳)، آیه ۱-۱۱Quran, Sooreh Ad-Dhuha(#93), Line #1-11وَالضُّحَىٰسوگند به آغاز روزوَاللَّيْلِ إِذَا سَجَىٰو سوگند به شب چون آرام و در خود شودمَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَىٰكه پروردگارت تو را ترك نكرده و بر تو خشم نگرفته استوَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَكَ مِنَ الْأُولَىٰهر آينه آخرت براى تو بهتر از دنياستوَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَىٰبه زودى پروردگارت تو را عطا خواهد داد تا خشنود شوىأَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَىٰآيا تو را يتيم نيافت و پناهت داد؟وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَىٰآيا تو را گمگشته نيافت و هدايتت كرد؟وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَىٰآيا تو را درويش نيافت و توانگرت گردانيد؟فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْپس يتيم را ميازاروَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْو گدا را مرانوَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْو از نعمت پروردگارت سخن بگوى

More episodes from Ganj e Hozour Programs