داستان‌های مثنوی

#73 - آب خوردن کره اسب


Listen Later

آنک فرمودست او اندر خطاب
***
کره و مادر همی‌خوردند آب
|
می‌شخولیدند هر دم آن نفر
***
بهر اسپان که هلا هین آب خور
|
آن شخولیدن به کره می‌رسید
***
سر همی بر داشت و از خور می‌رمید
|
مادرش پرسید کای کره چرا
***
می‌رمی هر ساعتی زین استقا
|
گفت کره می‌شخولند این گروه
***
ز اتفاق بانگشان دارم شکوه
|
پس دلم می‌لرزد از جا می‌رود
***
ز اتفاق نعره خوفم می‌رسد
|
گفت مادر تا جهان بودست ازین
***
کارافزایان بدند اندر زمین
|
هین تو کار خویش کن ای ارجمند
***
زود کایشان ریش خود بر می‌کنند
***
این برنامه‌ای است از رادیو بامداد
تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید
www.RadioBamdad.com
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

داستان‌های مثنویBy فخری قمیشی

  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7

4.7

18 ratings