داستان‌های مثنوی

#78 - مرد گِل خوار و عطار


Listen Later

پیش عطاری یکی گِل‌خوار رفت

*

تا خرد ابلوج قند خاص زفت

|

پس بر عطار طرار دودل

*

موضع سنگ ترازو بود گل

|

گفت گل سنگ ترازوی منست

*

گر ترا میل شکر بخریدنست

|

گفت هستم در مهمی قندجو

*

سنگ میزان هر چه خواهی باش گو

|

گفت با خود پیش آنک گل‌خورست

*

سنگ چه بود گل نکوتر از زرست

|

هم‌چو آن دلاله که گفت ای پسر

*

نو عروسی یافتم بس خوب‌فر

|

سخت زیبا لیک هم یک چیز هست

*

که آن ستیره دختر حلواگرست

|

گفت بهتر این چنین خود گر بود

*

دختر او چرب و شیرین‌تر بود

|

گر نداری سنگ و سنگت از گلست

*

این به و به گل مرا میوهٔ دلست

***

این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

www.RadioBamdad.com

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

داستان‌های مثنویBy فخری قمیشی

  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7

4.7

18 ratings