داستان‌های مثنوی

#86 - گدایی که دو کوری داشت


Listen Later

بود کوری کو همی‌گفت الامان

من دو کوری دارم ای اهل زمان

|

پس دوباره رحمتم آرید هان

چون دو کوری دارم و من در میان

|

گفت یک کوریت می‌بینیم ما

آن دگر کوری چه باشد وا نما

|

گفت زشت‌آوازم و ناخوش نوا

زشت‌آوازی و کوری شد دوتا

|

بانگ زشتم مایهٔ غم می‌شود

مهر خلق از بانگ من کم می‌شود

|

زشت آوازم بهر جا که رود

مایهٔ خشم و غم و کین می‌شود

📻 📻 📻

این برنامه‌ای است از رادیو بامداد

تمامی قسمت‌های این مجموعه را می‌توانید در وبسایت رادیو بامداد بشنوید

www.RadioBamdad.com

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

داستان‌های مثنویBy فخری قمیشی

  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7
  • 4.7

4.7

18 ratings