.
آفت لازم
.
.
دو سه شب بهم دچاریم
دو سه شب ز تب بنالیم
منم و خیال مستی
عجبا ز مِی پرستی
.
این شب و آن پنجره، بر سیاهی باز شد
نور تابید از فلق، قصهایی همراه شد
با طلوع انسان، بشریت رقصید
قاصدک نامه نوشت، با امید همراه شد
در مسیر آدم، من و تو همسفریم تا بهم سر بزنیم
این شمیم عشق هم با هوس همراه شد
خشم، موهبت آیِنهاییست که در آن خویشتنی زیبا نیست
تا خودی شانه کنیم، وقتی با تکانهها همراه شد
همچو آز و شهوت، کینهها میآیند تا شرافت ببرند
قدرت دست ما، با کلاه همراه شد
شهر ما گاهی هوایش ابریست
میشود باز بخندیم به بیسامانی، ولی با صاعقهایی همراه شد
شهرک شهوتساز، پیلهاییست، لاجرمِ هر پرواز
زندگی، موهبت آیِنههاست، با خرد همراه شد
در هجای هستی، شبی اُتراق کردیم تا به محبوب رسیم
در دلم مبعوثم، در دلت مبعوثی، دلی که با تنمان همراه شد
صحبت از فاصلههاست، از شعور انسان
وز سکوت آدم، وقتی با تجربهایی همراه شد
در دلم آغوش است، دل ما شیداییست
ولی با سایهایی از نور جهان همراه شد
ما، تمیزکار وجود خویشیم، تا به آرامش و شادی برسیم
جسم و روح و احساس، گهی با خار و خسی همراه شد
نوبت آزادیست، وقتی از ستمگر و ستمکشی آزادی
از شفق میگویم، وقتی با نوبر این باغ زمان همراه شد
کفشها را بکنیم تا به زیبایی این راه کمی پی ببربم
راهی کز روز ازل با من و تو همراه شد
از کجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟
با هزار و یک پاسخ پیچیده گهی همراه شد؛
.
......................... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۲۰ آبانماه ۱۳۹۹