کتابخانه

آفتابکاران_محمود رویایی_قسمت هفتم


Listen Later

صبح، محمدرضا لاچين پور را همراه با چند نفر ديگر براي بازجويي صدا كردند.
او كه عفونت زخم پايش اندکي بهبود يافته بود، با لبخندي از سلول خارج شد.
محمود(ح ) به آرامي گفت:
ديگه از جانش چه میخواهند! اين بنده خدا كه قبول كرده چند تا پاسدار كشته، تا زودتر اعدام شود…
ساعتي بعد رضا فلاح پور و سعيد مرادي را هم صدا زدند.
سنگيني فضا بعد از اضطراب و بيخوابي ديشب و تركيب نفرات بازجويي تا اندازه يي طبيعي بود.
در زمزمه و پچ پچهاي چند نفره، نگراني موج مي زد:
هر ۳ نفر اعدام میشوند...
سعيد مرادي و رضا فلاح پور بعد از ظهر رسيدند. سعيد گفت:
رفتيم طبقة بالاي دادسرا ، مبشري و گيلاني در شعبه هاي مختلف دادگاه مجاهدین را يک دقيقه يي محاكمه ميكنند.
مثل ريگ آدم مي كشند.
بعد از مدتی محمدرضا برگشت.
از او پرسیدم چه شد؟
گفت: من که میدانستم اعدام هستم، دوباره قبول کردم تا زودتر تمام شود.
پرسیدم: یعنی کفرخواست برایت نخواندن؟
گفت: چرا يه سري اسم كه خودشان هم ميدانند واقعيت ندارد را به عنوان مقتول خواندن.
هر چي هم بازجو به ذهنش مي زد در كيفرخواست آورده بود.
آخرش گفت مفسد في الارض و محارب با خدا،...
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

کتابخانهBy Radio Mojahed - رادیو مجاهد