.
آرمانگاه تعالی
.
.
دانی که چون شب پا گرفت؟ از آز ما قدرت گرفت!
در بینمان دیوار نشاند، گفت: بهترید از دیگران
در مرز امن باورید، با من همیشه سَروَرید
چشمها به شب شد مبتلا، در غار خود، با سایهها
شب پردهایی شد بر خرد، تا پایمان در گِل رَود
بر واژههایش رنگ بود، هم وعدههایش چرب بود
چربی که چون بالا روَد، خواب آرَد و هوش را بَرَد
وین حکمت دیرینه است، پاداش خفتن مُردن است
از من مپُرس کینجا کجاست، گویا پلی در انتهاست
خام آمدیم بالغ شویم، تا لایق بهتر شویم
ماییم هر آن شاه و گدا، بر آستان انتخاب
هر سو رَویم آن میشویم، مسحور نیّات خودیم
ما و من و تو همقدم، راهیست موازی، جنبِ هم
هر کس به راه خود خوش است. سد، حربهایی انسانکُش است
آزادگی قانون ماست، خودساختن آیین ماست
ما صاحب رویای خود، تفسیرگر معنای خود
بَذریم در گلدان خویش، در مکتب استاد خویش
ما سالک شهر زمین، هم زارعیم، هم خوشهچین
مهر است به دل، دل بر جبین، با یار همپیمان رویم
.
...وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۱۹ بهمنماه ۱۳۹۹