.
باغ روشا
.
.
نشاندندمان شب به باغ شما.
به قصد تماشا، نِمُو و روشا.
.
گذشت خستگیهای شبهای سخت.
گذشت بیقراری، رسید سال مست.
.
چون بهم بالیدیم،
بال عشق زاییدیم.
.
بشیریت طی شد،
آدمی آغاز شد.
.
در ردای انسان،
آدمیت، آسان.
.
زندگی باید ساخت،
تا به غایت رهیافت.
.
به آغوشمان آمدیم بر زمین.
که خوشمادریست، مریم هر مسیح.
پر از فرصت مشکلست این جهان،
که خود را شناسیم، گشاییم توان.
زندگیست، یک سبد پر احساس،
میوههایش طبَع حال ماست.
زندگی، یک سفرِ پی در پی.
زندگی، معدن الماس، ولیکن در گِل.
زندگی، جمع همهنَقدچههاست.
وه، که هستی زیباست.
بگذر از نسیهگر و نسیهفروش.
بگذر از هوچیگر نیستفروش.
مثل یک شیشهی شفاف، حقیقت اینجاست،
آب را میبیند، ماهی کز حوضچه بیرون افتاد.
آمدیم "حال"ِ زمان را بچشیم، دیروز نه.
آمدیم با قدمی بکر به فردا برسیم، تکرار نه.
زادهی امروزیم، وارث این دنیا.
نوبت ماست حالا، تا بسازیم خود را.
من و تو بر طَبَق چشم جهان جا داریم.
آمدیم در تب و تابها به تعادل آییم.
این صدا، شَعشَعهی تاریخ است:
باز کنیم پنجرهایی را، که اتاق تاریکست.
مهلت این شعر به پایان آمد.
جاده با هر تپشش مسافری میخواند.
وگر شب بِسر شد کسی ناتمام،
دوباره همینآش، همینکاسه، یکتکهنان.
.
................. وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۲۵ بهمنماه ۱۳۹۹