ققنوس

بنام هستی انسان


Listen Later

.
بنام هستی انسان
.
از قید خود وز قید هرچه غیر خود آزاد شو
.
.
با نام گُلی چند و همی خاطره‌‌ی یار
می‌‌روم آخر، شبی، بی‌تن از این غار
مرا پَر می‌دهد هستی، که مهمانم
تنم را می‌کِشد در خود، که از آنم
می‌مانَد از من یاد، در خاطرات باد
می‌مانَد از من عشق، رقصیدنم با یار
.
روحکی بودم درونم، زندگیم آغاز شد
در پیِ گنجی شدم تا قصه‌ام هموار شد
در من، بزرگ‌ شدم، ذوبم در انجمن
ایام شیدایی، تمرین و مشق و درس
دستان من پائیز، چشم‌هایی گرگ‌ و میش
با سایه همراهم، در راهی پیچ‌ در پیچ
در من نشسته‌اند، الگوهایی کهن
فرمانده‌ هم شدند، گاهی بجای من
با چشم‌شان دیدم، با دست‌شان، هم‌لمس
لیکن نفهمیدم، کِی من خودم هستم
.
ای‌ من، عمارتی!
خوش‌باد بِکاوَمَت
تا در قیاس، ز پیش
بهتر بدارَمت
.
رویای عشق بود و سودای آزادی
خامیِ من بود و شوقم به هر بازی
بازار شهوت، داغ، تنها به° از تن‌ها
تن‌های سرگردان، سرهای بی‌سامان
سودای بردگی، نقصان آدمی‌ست
کز زین‌ سقوط کند، شاهی ز بندگی
.
سمساری چموش، ویرانی می‌فروخت
با کهنه‌کاغذی، از راهی بی‌ثُبوت
بیهوده‌ها رفتم، بیهوده‌ها کردم
در این شبِ روشن، دنبال شمع گشتم
وز من هزار آسیب بر دوستان بارید
ممنون ز بخشش‌ها، ممنون ز بردباری
.
در دایره‌ی تسکین، پرواز نشاید کرد
دردی‌ست به جان اما، تکرار نباید کرد
لالایی مهتاب، تخدیرِ بودن‌هاست
بیداری طفل ما، در جُستن و رُستن‌هاست
.
در ساحت صبوری، دیوانه می‌توان شد
در انحنای مستی، هوشیار می‌توان شد
گاهی رسیده آنی از دست‌های بانی‌
دلشادم‌ از تبانی، نوری‌ست در سیاهی
.
آزادی واپسین: رهایی از خویش است
رادی خوش‌َست و مهر، عشق هم ترانه‌اَش؛
.
......................................... وحید قاضی‌نور ...
Vahid GhaziNour
۸ شهریورماه ۱۴۰۰
https://www.instagram.com/p/CTLGeVfqb0g/?utm_medium=copy_link
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

ققنوسBy vAHiD GhaziNour