
Sign up to save your podcasts
Or


موسیقی پژمان طاهری
دلق: لباس ژندهای که درویشان به تن کنند| ارزق فام: کبود رنگ، دلقِ صوفیان مسلمان به رنگ کبود یا سیاه بوده| بر باد دادن: فدا کردن| قلّاشی: بیاعتنایی به نام و ننگ، خراباتی و مِی پرستی| شِرک تقوا نام: شرکی که نام تقوا بر آن نهادهاند، ریاکاری، تقوای دروغین| ساعت: لحظه| دُرد: گل و لای ته شراب که شرابخواران کم بضاعت به بهای کم مینوشند و مستی آن بیشتر است| پیر دردآشام: بادهنوش قهّار، در ادبیات عرفانی به معنای صوفی یکرنگ است| قِطمیر: نام سگ اصحاب کهف| ماخولیا: مالیخولیا، اختلال دِماغی، سودا، خیال خام| ماخولیای مهتری: عظمت جنون، خودبزرگبینی، در چاپ یغمایی «ماخولیای بهتری» آمده| بلعام: باعور، نام پیامبری از عبرانیان که از راه راست منحرف شد| صاحب دل: آگاه و روشن ضمیر، عارف| چمیدن: خرامیدن و با ناز راه رفتن| سرو سیم اندام: معشوق سفید اندام و خوش قد و بالا| پیمان گسل: پیمان شکن| خیمه زدن: کنایه از مستقر شدن| پختگان: انسانهایی که سوز و درد عشق کشیدهاند| صوفی: پیرو طریقت تصوّف| گرانجانی: بدخویی، غیر قابل تحمل بودن| گرانجانی ببر: رفعِ زحمت کن
By farshad shahriموسیقی پژمان طاهری
دلق: لباس ژندهای که درویشان به تن کنند| ارزق فام: کبود رنگ، دلقِ صوفیان مسلمان به رنگ کبود یا سیاه بوده| بر باد دادن: فدا کردن| قلّاشی: بیاعتنایی به نام و ننگ، خراباتی و مِی پرستی| شِرک تقوا نام: شرکی که نام تقوا بر آن نهادهاند، ریاکاری، تقوای دروغین| ساعت: لحظه| دُرد: گل و لای ته شراب که شرابخواران کم بضاعت به بهای کم مینوشند و مستی آن بیشتر است| پیر دردآشام: بادهنوش قهّار، در ادبیات عرفانی به معنای صوفی یکرنگ است| قِطمیر: نام سگ اصحاب کهف| ماخولیا: مالیخولیا، اختلال دِماغی، سودا، خیال خام| ماخولیای مهتری: عظمت جنون، خودبزرگبینی، در چاپ یغمایی «ماخولیای بهتری» آمده| بلعام: باعور، نام پیامبری از عبرانیان که از راه راست منحرف شد| صاحب دل: آگاه و روشن ضمیر، عارف| چمیدن: خرامیدن و با ناز راه رفتن| سرو سیم اندام: معشوق سفید اندام و خوش قد و بالا| پیمان گسل: پیمان شکن| خیمه زدن: کنایه از مستقر شدن| پختگان: انسانهایی که سوز و درد عشق کشیدهاند| صوفی: پیرو طریقت تصوّف| گرانجانی: بدخویی، غیر قابل تحمل بودن| گرانجانی ببر: رفعِ زحمت کن