چای آخر شب

برنامه چهارم: سرود بلبل


Listen Later

در اپیزود چهارم چای آخر شب باز هم از حافظ خواندم و غزلی که در آن شاعر از محیط و اطرافیان و دقیق‌تر بگویم حاکم عصر ناراحت است. برای همین با دلخوری زیاد قصد مهاجرت از شیراز دارد. به گفته آقای سعید حمیدیان مولف کتاب شرح شوق، اشعار حافظ بیش از هر غزل سُرای دیگری بازتابی از زندگی اوست. پس می توان گفت در غزل حافظ نمی شود تنها به دنبال داستان های عاشقانه گشت. این غزل فضایی غمگین دارد و بیان چند نصیحت از زبان بلبل رنگ و بوی حکیمانه‌ای به آن بخشیده. بی‌جواب نماندن بدی‌ها، پرهیز از بی‌وفایی و سخنان آزاردهنده و ناپایداری سختی‌ها و همچنین آسانی‌ها از جمله آنهاست. ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش       بیرون کشید باید از این ورطه رخت خویش از بس که دست می‌گزم و آه می‌کشم           آتش زدم چو گل به تن لخت لخت خویش دوشم ز بلبلی چه خوش آمد که می‌سرود        گل گوش پهن کرده ز شاخ درخت خویش کای دل تو شاد باش که آن یار تندخو بسیار تندروی نشیند ز بخت خویش خواهی که سخت و سست جهان بر تو بگذرد         بگذر ز عهد سست و سخن‌های سخت خویش وقت است کز فراق تو وز سوز اندرون        آتش درافکنم به همه رخت و پخت خویش ای حافظ ار مراد میسر شدی مدام            جمشید نیز دور نماندی ز تخت خویش 


www.persian-gifts.com


In the fourth episode, I have chosen another work from Hafez  again. A sonnet  in which the poet is upset with the environment and those around him, and to be more precise, the ruler of Shiraz at his time. So he intends to leave  Shiraz with great annoyance. According to Mr. Saeed Hamidian, the author of the book Sharh-e-Shogh, Hafez's poems are a reflection of his life more than any other poet, so it can be said that in Hafez lyric poetry, one cannot only look for love stories.

---
Send in a voice message: https://anchor.fm/latenighttea/message
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

چای آخر شبBy Hamideh Maserrat

  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2

4.2

5 ratings