چای آخر شب

برنامه ششم: ذره‌ی گردان


Listen Later

در برنامه ششم چای آخر شب غزل پرشور دیگری از مولانا را خواندم و بررسی کردم که شوریدگی و جنون عشق را بیان می‌کند و  بنظر می رسد سرایش آن حاصل طغیان درونی بزرگی است.  مشخصاً این غزل در دوران غیبت شمس سروده شده و استیصال و ناتوانی عجیبی در آن حس میشود که در عین حال سرشار از قدرتی درونی است.


دگرباره بشوریدم بدان سانم به جان تو

که هر بندی که بربندی بدرانم به جان تو

من آن دیوانه بندم که دیوان را همی‌بندم

زبان مرغ می‌دانم سلیمانم به جان تو

نخواهم عمر فانی را تویی عمر عزیز من

نخواهم جان پرغم را تویی جانم به جان تو

چو تو پنهان شوی از من همه تاریکی و کفرم

چو تو پیدا شوی بر من مسلمانم به جان تو

گر آبی خوردم از کوزه خیال تو در او دیدم

وگر یک دم زدم بی‌تو پشیمانم به جان تو

اگر بی‌تو بر افلاکم چو ابر تیره غمناکم

وگر بی‌تو به گلزارم به زندانم به جان تو

سماع گوش من نامت سماع هوش من جامت

عمارت کن مرا آخر که ویرانم به جان تو

درون صومعه و مسجد تویی مقصودم ای مرشد

به هر سو رو بگردانی بگردانم به جان تو

سخن با عشق می‌گویم که او شیر و من آهویم

چه آهویم که شیران را نگهبانم به جان تو

ایا منکر درون جان مکن انکارها پنهان

که سر سرنبشتت را فروخوانم به جان تو

چه خویشی کرد آن بی‌چون عجب با این دل پرخون

که ببریده‌ست آن خویشی ز خویشانم به جان تو

تو عید جان قربانی و پیشت عاشقان قربان

بکش در مطبخ خویشم که قربانم به جان تو

ز عشق شمس تبریزی ز بیداری و شبخیزی

مثال ذره گردان پریشانم به جان تو


اگر به محتوایی که تیم چایِ‌ آخر شب تولید می‌کند، علاقه‌مند هستید، و می‌خواهید از ما حمایت کنید، لطفا از مغازه اینترنتی زیر خرید کنید:

هدیه‌های ایرانی 

If you enjoy the content that our team is producing, and are willing to support us, please consider to buy from our gift shop:

Persian Gifts

---
Send in a voice message: https://anchor.fm/latenighttea/message
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

چای آخر شبBy Hamideh Maserrat

  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2
  • 4.2

4.2

5 ratings