
Sign up to save your podcasts
Or


كتاب بيگانه نوشته آلبر كامو
ترجمه ليلي گلستان
چاپ اول بهار ١٣٨٦
نشر مركز
بيگانه – رماني از آلبر كامو (1913-1960)، نويسنده فرانسوي كه در 1942 منتشر شد. اين رمان يكي از مهمترين آثار ادبيات قرن بيستم است و، با شخصيت غيرعادي، غرابت نوشته و رازي كه در خود دارد، يكي از تكاندهندهترين اين آثار است.
مورسو، راوي داستان خويشتن است. حكايت بسيار حسابشده او شامل دو قسمت است كه به طور محسوسي هم در لحن و هم در محتوا با هم متفاوتاند. در قسمت اول، مورسو، با ظاهري حاكي از لاقيدي كامل زندگي روزمره خود را در الجزيره، ... شرح ميدهد. مورسو با لحن راوي بيطرف، با جملات پياپي كه اغلب به ماضي نقلياند، احتياجات جسم، خستگي، ميل به سيگار كشيدن و مشكلاتش را در تحمل گرما قيد ميكند. احساسهايش را ذكر ميكند و همچنين به ملال يا بيتفاوتياش اشاره ميكند: "برايم فرقي نداشت" يا "تفاوتي نداشت". نه اعتنايي به تحليل روانشناختي دارد نه به بيان احساساتش. با اينكه رسيدنش را به خانه سالمندان، كه مادرش در آنجا به تازگي مرده است، موشكافانه شرح ميدهد، ضمن شبزندهداري در كنار جنازه يا به هنگام تشييع، اندوهي را كه از او انتظار ميرود نشان نميدهد.
... در قسمت دوم رمان، روايت آن لحن بيتفاوت آغازين را ندارد. مورسو، كه زنداني شده است، ياد ميگيرد كه با زمان و يادآوري خاطراتش بسازد. ديگر آن كسي نيست كه فقط در زمان حال با احساساتش زندگي ميكرد. او كه به اراده معطوف به حقيقت وفادار است، قبول نميكند كه تظاهر به پشيماني كند يا با دادن جوابهايي كه از او انتظار دارند وارد بازي اجتماع شود. محاكمهاش كه همچون تماشاچي در آن شركت ميكند، كاريكاتوري است از عدالت و مجريان آن كه خالي از طنز نيست....
اين كتاب در ٦ فايل صوتي به دوستان تقديم مي گردد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.
By Ghasem Aubكتاب بيگانه نوشته آلبر كامو
ترجمه ليلي گلستان
چاپ اول بهار ١٣٨٦
نشر مركز
بيگانه – رماني از آلبر كامو (1913-1960)، نويسنده فرانسوي كه در 1942 منتشر شد. اين رمان يكي از مهمترين آثار ادبيات قرن بيستم است و، با شخصيت غيرعادي، غرابت نوشته و رازي كه در خود دارد، يكي از تكاندهندهترين اين آثار است.
مورسو، راوي داستان خويشتن است. حكايت بسيار حسابشده او شامل دو قسمت است كه به طور محسوسي هم در لحن و هم در محتوا با هم متفاوتاند. در قسمت اول، مورسو، با ظاهري حاكي از لاقيدي كامل زندگي روزمره خود را در الجزيره، ... شرح ميدهد. مورسو با لحن راوي بيطرف، با جملات پياپي كه اغلب به ماضي نقلياند، احتياجات جسم، خستگي، ميل به سيگار كشيدن و مشكلاتش را در تحمل گرما قيد ميكند. احساسهايش را ذكر ميكند و همچنين به ملال يا بيتفاوتياش اشاره ميكند: "برايم فرقي نداشت" يا "تفاوتي نداشت". نه اعتنايي به تحليل روانشناختي دارد نه به بيان احساساتش. با اينكه رسيدنش را به خانه سالمندان، كه مادرش در آنجا به تازگي مرده است، موشكافانه شرح ميدهد، ضمن شبزندهداري در كنار جنازه يا به هنگام تشييع، اندوهي را كه از او انتظار ميرود نشان نميدهد.
... در قسمت دوم رمان، روايت آن لحن بيتفاوت آغازين را ندارد. مورسو، كه زنداني شده است، ياد ميگيرد كه با زمان و يادآوري خاطراتش بسازد. ديگر آن كسي نيست كه فقط در زمان حال با احساساتش زندگي ميكرد. او كه به اراده معطوف به حقيقت وفادار است، قبول نميكند كه تظاهر به پشيماني كند يا با دادن جوابهايي كه از او انتظار دارند وارد بازي اجتماع شود. محاكمهاش كه همچون تماشاچي در آن شركت ميكند، كاريكاتوري است از عدالت و مجريان آن كه خالي از طنز نيست....
اين كتاب در ٦ فايل صوتي به دوستان تقديم مي گردد.
Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.