در این پادکست میخواهیم درباره بچه سر راهی گوگل حرف بزنیم. سال 1995 هست. توی یک کافه پرت در انتهای یکی از خیابانهای شلوغ هامبورگ در آلمان، چند جوان دانشجو، نشستند و درباره عکاسی صحبت میکنند. چند سالی از فرو ریختن دیوار برلین گذشته، دیواری که دیوار نبود، مرزی بود برای خودش. یا همونطور که خیلیها بهش میگفتن، پرده آهنین. حالا این پرده افتاده و دنیا داره به مردمی که سال ها زیر فشار جدایی بودند، فرصتهای تازهای میده. یکی از این جوانها اسمش Nils هست. یک پسر جوان موبور، که داره توی دانشگاه، فیزیک نجوم میخونه و عکاسی بیشتر از یه شغل، براش یه تفریحه. یه عشقه. هنوز نمیدونه اصلا چرا از این هنر خوشش میاد، اما وقتی حرف عکاسی میشه، چشماش برق میزنه.
اسم اون پسر، Nils Kokemohr بود. و اون لحظه هم لحظهای بود که ایده ساخت یکی از بهترین برنامههای گرافیکی که تبدیل به "بچه سر راهی گوگل" شد، شکل گرفت.