برای من که سرم کارگاه مسکوبیست
صدای تو سند سردخانهای چوبیست
ولی فقیه تن تازهات نمیداند
سپور پیر تنم عضو حزب خونروبیست
چه هیچ تو چه همه چیز هر که غیر از تو
بدی تمامِ به جز تو، تمام تو خوبیست
صلابت کف کفشت ضمانت صلح است
و شالگردنت آویز حکم مکتوبیست
که قانعم کرده جز تو هیچ چیز جهان
نمیتواند ثابت کند چه آشوبیست
کجای شبکدهی ما هواش مطلوب است
که روزنامه نوشته هوای مطلوبیست؟
دلم گرفته نپرس از کجا نپرس از کی
دلم گرفته. همین
×××
ناف لبت را کندهاند از بیخ با نه
تاریخ همراه است با این ماجرا؛ نه؟
میبینمت، میخواهمت، میبوسمت، می
پرسم که آیا دوست داری باز... یا... نه؟
با هم دوباره...؟ -نه! چرا؟ انگار... شاید
شاید... شبیهِ... مثلِ... اصلا... خب... چرا نه؟
حتی خدا را میشود راضی به من کرد
حتی خدا را میشود اما تو را نه
باید نوارِ قلب من را دیده باشی
باید نوارِ قلب من را دید تا... نه
با قلب من بازی بکن ای خوب... این قلب
خیلی لریاش میشود مال شمانه
دهلیز در دهلیز میخواهم لبت را
رگ تا رگش را... قرمزیاش را... بیا نه
را بین دست و سینهات تقسیم کن؛ من
من دوستت دارم. تو دشمن باش با نه
×××
ببر ببر ببرم. تا خودت ببر. مرسی
فرو کنام به خودت کلّه تا کمر. مرسی
و قلّههای تنت را به فتح راضی کن
و راضیام کن از این فتح پر خطر. مرسی
از این که بی تو به جایی نمیرسم ممنون
از این که با تو به تو میکنم سفر مرسی
تمام کودکیات را شروع کن با من
دوباره بچّه شو و بی هوا بپر. مرسی
شبیهتر به خودم میشوم تو که باشی
مرا شبیه خودت کن. شبیهتر. مرسی
نخواب این همه حیف است چشم وحشی تو
که رام پلک تو باشد مژهدمر! مرسی
و وقت آینهات را تلف نکن لطفا
تلف نکن یعنی که نده هدر. مرسی
×××
چشم تو شاهکار اساطیر رومی است؟
یا کار دست آینهسازان بومی است؟
امکان ندارد این که فقط یک خدا تو را...
تعداد خالقان تن تو نجومی است
چون عقل شرح محشریات را نمیدهد
هر عاقلی که عاشق تو شد هیومی است
هر شب تن برهنهات از قبل بهتر است
جنس تن برهنهات انگار مومی است
انگشتهای ما که حریفت نمیشوند
بازیِّ تیم دست ظریفت هجومی است
این روزها همه به تو وصلاند؛ تو چطور؟
ابریشمیست شمع لبت یا...
[هی غر نزن که لیلی و شیرین نمیشوم
عشق است؛ عشق؛ من چه کنم خب؟ عمومی است]
×××
با لطف به پای ثابت غم، خرما
بگذار کنار میم ِماتم خرما
اینطور نخواه هر چه را با هر چه
اینطور نشو که هم خدا هم خرما
سوغاتی چشم تو: عسل. قم: سوهان
زنجان: چاقو. نجف: کفن. بم: خرما
آبانِ لبت جعبهی پُر خرمالو
مردادِ لبم کارتنِ کم خرما
تصویرِ درختِ لُخت، دستی عریان
سردرگمیِ حضرت مریم، خرما
بر خاتم انبیا محمّد صلوات
بر محور چسبناک عالم... -خرما!؟
مرسی. من از این میوه بدم میآید
میوه نه... همین... چیز... بگو... خَـ..م؟! خرما
مرحوم همیشه پایهی شادی بود
هرچند به پای ثابت غم، خرما…
×××
بغل گرفته زمین را گلوله، سگ، یانگوم
احاطه کرده زمان را اصولِ سگ-یانگوم
تبر نزن که بیفتد ستارهام بدبخت!
تشر نزن که بخندم به دولِ سگ یانگوم!
هزار متری قانون به عرض سگ باروت
هزار ضلعی انسان به طول سگ یانگوم
[- میشه منو ببرین کافیشاپ خاندایی؟
- به شرط عمهکوچیکهت قبوله] سگ، یانگوم:
یکی به قدرتِ شمشیرِ بچهیانگوم، سگ
یکی به قدمتِ زنجیرِ تولهسگ، یانگوم
موجهید به جرمِ قبول زن به زنا
موظفید به حکم قبول سگ... یانگوم!؟
چرا؟ همهش دو سه ساعت نشد که ول کردم
تو را و چسبیدی به چوچول سگ؟! یانگوم،
گلوله، سگ، اینترنت، موبایل، ناخنگیر
و غیره
×××