.
دهکده
.
.
با مار سرنوشت
با باز خوشسرشت
آمد به کند و کاو
بر پهنهی کِنشت
افسانهها بدید
مشقها بسینوشت
آمد که بشکفد
بر شاخههای عشق
آمد که پُر شود
عاری ز هرچه زشت
با یار گره خورَد
تا انتهای کشت
کامد به گوش او
از آینه، ز خشت
برخیز و پا بکوب
برخیز تا بهشت
کین خوان، همای توست
زیباست یا که زشت
ما هم سایههای محرمیم، همداستان و همدمیم
گاهی ز ما مینوشی وُ گاهی چو نیش و عقربیم
تا بذر شدی، خاکشدیم، غنچهزدی، آبشدیم
بوسهزدیم بر بدنت، نوششدیم، ریششدیم
یار شدیم، غار شدیم، مونس و غمخوار شدیم
ریشه زدیم، تیشه شدیم، باعث اندیشه شدیم
راه شدیم، همقدمت، مقصد تو، همسفرت
خار شدیم، کاه شدیم، تا بِدمی شام شدیم
شاه برو، همقدم یار برو، عاشق و رهوار برو
مقصد این راه، تویی، خام بیا، پخته برو
.
....................... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۱۶ خردادماه ۱۴۰۰