Sign up to save your podcastsEmail addressPasswordRegisterOrContinue with GoogleAlready have an account? Log in here.
June 19, 2015درك متقابل2 minutesPlayجان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.شما می توانید به ادامه این داستان گوش کنید .........moreShareView all episodesBy June 19, 2015درك متقابل2 minutesPlayجان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.شما می توانید به ادامه این داستان گوش کنید .........more
جان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.شما می توانید به ادامه این داستان گوش کنید ......
June 19, 2015درك متقابل2 minutesPlayجان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.شما می توانید به ادامه این داستان گوش کنید .........more
جان دوست صميمي جک در سر راه مسافرتشان به منهتن پس از سفارش صبحانه در رستوران به جک گفت:يک لحظه منتظر باش مي روم يک روزنامه بخرم.پنج دقيقه بعد، جان با دست خالي برگشت.شما می توانید به ادامه این داستان گوش کنید ......