مادر صدا زد: «تیمی، دیگه وقتشه که برای مدرسه آماده بشی.»تیمی فریاد زد: «امروز نمیخوام برم. می خوام امروز برم باغوحش.» و بعد کتابهاش رو پرت کرد روی زمین؛ داد کشید و پاهاش رو به زمین کوبید.ادامه در کتابکhttps://ketabak.org/ql0k6
مادر صدا زد: «تیمی، دیگه وقتشه که برای مدرسه آماده بشی.»تیمی فریاد زد: «امروز نمیخوام برم. می خوام امروز برم باغوحش.» و بعد کتابهاش رو پرت کرد روی زمین؛ داد کشید و پاهاش رو به زمین کوبید.ادامه در کتابکhttps://ketabak.org/ql0k6