آوای کتابک

داستان تاویش در باغستان


Listen Later

تاویش دست‌های نیال رو لیسید. اون، رفتن به باغستان رو خیلی دوست داشت. فقط در پاییز و در فصل چیدن سیب‌ها بود که اون می‌تونست به باغستان بره. نیال یک سطل بزرگ طلایی‌رنگ دستش گرفته بود و داشت به طرف درخت‌ها می‌رفت: «بیا پسر، بیا یک‌کم سیب بچینیم.» تاویش واق‌واق کرد و دور نیال دوید و چرخید، طوری که کم مونده بود نیال رو به زمین بزنه…داستان تاویش در باغستانhttps://ketabak.org/e40jj
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

آوای کتابکBy پایگاه ترویج خواندن کتابک

  • 4
  • 4
  • 4
  • 4
  • 4

4

3 ratings