[یک مرد ایرانی، بزرگ خاندان هُرمَزد، به همین نام، در برابر عُمر، خلیفهی دوم، دستبسته ایستاده است.]
[عمر با فریاد:]
بارها و بارها عهد بستی و شکستی! آیا در کیش شما عهد بستن با مسلمانان باطل است!؟ خودت بگو که پیمانشکنی مانند تو سزاوار چیست؟!
[هرمزد سعی میکند خونسردیاش را حفظ کند و پاسخ میدهد:]
ای امیر عرب! آیا مانند کسی که زنده خواهد ماند پاسخ دهم، یا مانند کسی که در شُرُف مرگ است؟
[عمر، کمی مردد میگوید: ]
مانند کسی که زنده خواهد ماند سخن بگو!
[هرمزد: ]
بنابراین امیر عرب مرا بخشوده است.
[عمر، با خشم: ]
خواستی مرا فریب دهی!؟… به خداوند سوگند که تو را میکشم مگر آنکه اسلام بیاوری!
[هرمزد: ]
اسلام میآورم ای امیر! اگر از جان من بگذری!...
آنچه در آغاز این بخش شنیدید، گفتگوی یک نجیبزادهی ایرانی به نام هرمزد با عمر، خلیفهی دوم مسلمانان بود. ادامه داستان را در اپیزود ششم «دیگرینامه» بشنوید.
اینستاگرام گفتوشنود
http://Instagram.com/dialogue1402
کانال تلگرام گفتوشنود
https://t.me/Dialogue1402
#دیگری #پادکست