فریاد
بگو با من ای شقایق، زخمی کدوم خزونی
با کدوم شوق شکفتن داری از بهارمیخونی
از کدوم قبیلهای تو ای به خون نشسته عاشق
پر میدی چلچلهها رو با گلوی سرخ و خونی
منم فریاد تو ای خفته در خون
که عهدی با تو دارم سرخ و گلگون
تو فروغ آینههای بیزوالی
لالهی معصوم هر تنگه و یالی
جرأت آتش شدن در معبر باد
سهم ما شد از تو ای همواره در یاد
منم فریاد تو ای خفته در خون
که عهدی با تو دارم سرخ و گلگون
تو تداوم فروغی تو شب سرد و سترون
ترجمان راز عشقی لحظهی ازخودگذشتن
قد کشیدی پیش توفان حتی با دستای خالی
تا همیشه زنده باشه تو دلا فروغ میهن
منم فریاد تو ای خفته در خون
که عهدی با تو دارم سرخ و گلگون