.
گذرگه اقاقیا
.
.
سایه چه بیرنگ پرید، من ماندم وُ حوض پری
بر آستان گرگ وُ میش، مریم در آغوشم کشید
.
: دوست منم که همدمم، شاهد شام آخرم
دور نشستهایی وُ من در نظرت قلندرم
راه سراب رفتهایی، خام گزاف گشتهایی
راست بیا به خانهام، نور منم که میدمم
شاد بیا، ز راه بازار بیا، سروی و آزاد بیا
اینهمه بت به راه تو، دستشَوی من تبرم
خوش آمدی به داستان، شهر امیر نامدار
راز منم، شکر لبم، دست نرسد به پیرهنم
چشم شدم بنگری، گوش شدم بشنوی
راه منم، همقدمم، گام بِنِه بر بدنم
از دل مهر آمدی وز در غیب آمدی
بذر شدی که بشکفی، گل بدی بر شاخ ترم
زندگی مهد عاشقی، عاشقی بال آدمی
پِی ببری به قیمتت سر ننهی به هر بدل
تشنه به آب میرسد، چشمه به بحر میرسد
شام به صبح میرسد، اقاقیها گذرگهاَم
.
.
هرشب سر این کوچه پُر از بزم تماشاست؛...
.
..............................................وحید قاضینور
Vahid GhaziNour
۲۱ شهریورماه ۱۳۹۹