ادبیات کودکان

غول خودخواه - سوپراسکوپ شماره ۱۵


Listen Later

چند سالی بود که غول، باغش را گذاشته و برای دیدن یکی از دوستانش به شهری دور رفته بود.

بچه‌ها هرروز عصر، وقتی از مدرسه تعطیل می‌شدند به باغ غول می‌رفتند و تا غروب در آنجا بازی می‌کردند.. باغ غول بی‌اندازه بزرگ و پر از درخت بود. زمینش از علف‌های نرم و گلهای رنگارنگی که مثل ستاره درروی علف‌های سبز می‌درخشیدند، پوشیده شده بود.

در این باغ دوازده درخت هلو نیز وجود داشت که هرسال در فصل بهار شکوفه‌های صورتی‌رنگی می‌دادند. و وقتی پائیز می‌شد، درخت‌ها پر می‌شدند از میوه‌های آبدار و خوشمزه. پرنده‌ها روی شاخه‌های درخت‌ها می‌نشستند و چنان آوای دل‌نشینی سر می‌دادند که بچه‌ها دست از بازی می‌کشیدند تا به چهچه آن‌ها گوش دهند.


کاری از سازمان انتشار مجموعه داستان‌های ناطق

شرکت ۴۸ داستان، سوپراسکوپ

نویسنده: اسکار وایلد

مترجم: آقاسی

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

ادبیات کودکانBy koodaki

  • 4.9
  • 4.9
  • 4.9
  • 4.9
  • 4.9

4.9

7 ratings