.
حصار
.
.
سایهی عشقیم، ز فریاد چه باک؟
نور بهشتیم به یلدا، چه باک؟
تا شِکُفد روح در این انجمن،
از شک و تردید و تمنا، چه باک؟
دوش به گوشم غم فردا بگفت:
تا نشدی عازم فردا، چه باک؟
بندهی بند بودم و صد مدعی
کوچه به دل گفت: بیا، جا نمان
در سدد خویش به پیشآمدی
زانهمه زنجیر، خودت را رَهان
تا نشدی خواب در این قصهها
قافیه تنگ است، شب اینجا نمان
موهبت عشق تو را زنده کرد
پختهشدی نیک، ز رفتن چه باک؟
.
........... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۲۰ خردادماه ۱۴۰۰
*سدد (لغتنامه دهخدا)
سدد. [ س َدَ ] (ع اِمص ) درستی و راستی در کردار و گفتار، و آن مقصور از سداد است . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء)