ققنوس

خفته‌باغ


Listen Later

.
خفته‌باغ
.
.
زمستان فرهنگ و پائیز ماست
دبستان‌ که بی‌رنگ و شب پادشاست
شب شیشه‌ایی خرده‌هایش چو میخ
نشانی ز آن در همه چشمه‌هاست
به فرسودگی شد جوانی بسر
نرفتیم به کویی که دل کامرواست
خرد خط زدیم زیر پرگار فقر
در این دایره رنج بی‌حد رواست
همی طبع‌مان هم به پوچی کشید
به هر بوته گفتیم که سَروی رهاست
شرف را فروختیم به نانی ز جو
که گفته گرانیم؟، فقط ادعاست
شدیم جو پرستان منکر ز خود
همان هیچ ممتد که ماتم‌سراست
به پوسیده‌ها رنگ نو می‌زنیم
ولی، داشت بیهوده‌ها پُربهاست
شدیم سیل و توفان و ویرانه شد
همان خانه که رونق دِیر ماست
هم آسیب به خود می‌زنیم هم به غیر
هم از ما به هر روز حیوان عزاست
چه رنجی ز ما می‌کشد این وطن
به هر گونه زخم او ز ما آشناست
چه سبزها، که خشکید، چه زردها، که رفت
که پاداش باغی که خفته فناست
مگر رو کنیم باز به خورشید خویش
زمانِ شدن‌ها همین لحظه‌هاست
ز نو باز نگاهی به انسان کنیم
که ما را سرانجامی گر بِه° سِزاست
در این قحطی آب خوشا چون قنات
بجوشیم بکاریم که این باغ ماست
خوشا رقص و بوسیدن و شُکر یار
که همکاسه‌ی این بدن‌ها خداست
چه خوش‌ باشد این وهله‌ی زندگی
بلوغ من و تو چو آب شفاست
خوشا طعم پیدایش از نور عشق
که دریا سرای همه‌ قطره‌هاست؛
.
........... وحید قاضی‌نور ...
Vahid GhaziNour
۲۲ تیرماه ۱۴۰۰
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

ققنوسBy vAHiD GhaziNour