ققنوس

کنکاش


Listen Later

.
کنکاش
.
.
در چراگاه زمان بود که دل رفت به بازی
.
سپردم خودم را سحرگه به دست صبا
نهاد او مرا در دل وُ بر بدن شهسوار
تپیدم‌تپیدم، رسیدم به این شبکده
به دورهای نزدیک و نزدیک پُرفاصله
زمان، بازیِ چرخِ خورشید و ماه
منِ شب‌زده همدم پنجره‌های باز
سرآغازِ خواهش، جهانم به یلدا رسید
حیات می‌چشیدم، به نُشخوار رسید
چهل‌تکه شد وحدت این لحاف
من و سوزن و رخصت انتخاب
بدوزم چنانی که دلخواهم‌َست
که از سوز سرما نیابم گزند
سرای تحمل، گذرگاه جان
نشستم کنون در تماشای ذات
لحافم جهان‌بینی من شود
مرا حاصل و تحفه‌ام می‌شود
جهان را سپاس دارم و احترام
من آن چشمه‌ام کو ندارد قرار
بجوشم ببارم که شادی‌ست درین
که پیمان ماست با جهان‌آفرین
وَ پیشانیَم بر شرافت نهَم
نکو آمدم، باد نِکوتر روَم .......................... وحید قاضی‌نور ...
Vahid GhaziNour
۲۵ آذرماه ۱۳۹۹
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

ققنوسBy vAHiD GhaziNour