
Sign up to save your podcasts
Or


موسیقی میلاد درخشانی
لااُبالی: در اصل به یعنی «اهمیتی نمیدهم، اعتنایی نمیکنم، پروایی ندارم». این فعل عربی در زبان فارسی به صورت صفت و اسم( در اینجا اسم) به کار میرود، به معنای بیقید، بیباک، بیپروا، بیبندوبار| وعظ: پندو نصیحت|سودا: یکی از اخلاط اربعه که غلبهی آن موجب عشق، هوس و خیال میشود| چه غم: چه باک| سبزهٔ خط: تشبیه صریح (موهای ریز و نرم و نازکی که بر چهره و پشتِ لبِ نوجوانان روییده باشد| سبزهٔ صحرایی: علف| مُقَیّد شدم: اسیر شدم، دلبسته شدم| دلبرِ یغمایی: دلبر غارتگر، و نیز «یغما» نام شهری در ترکستان است که به داشتن زیبارویان معروف است| بُگذار: رها کن| دکّه: دُکّان کوچک| حدیث: سُخن، در اینجا به معنای «شعر» و سخنوری| سُخندانی: شاعری| نوبَتی: نوبتزن، دُهُلزن، نقارهچی|
By farshad shahriموسیقی میلاد درخشانی
لااُبالی: در اصل به یعنی «اهمیتی نمیدهم، اعتنایی نمیکنم، پروایی ندارم». این فعل عربی در زبان فارسی به صورت صفت و اسم( در اینجا اسم) به کار میرود، به معنای بیقید، بیباک، بیپروا، بیبندوبار| وعظ: پندو نصیحت|سودا: یکی از اخلاط اربعه که غلبهی آن موجب عشق، هوس و خیال میشود| چه غم: چه باک| سبزهٔ خط: تشبیه صریح (موهای ریز و نرم و نازکی که بر چهره و پشتِ لبِ نوجوانان روییده باشد| سبزهٔ صحرایی: علف| مُقَیّد شدم: اسیر شدم، دلبسته شدم| دلبرِ یغمایی: دلبر غارتگر، و نیز «یغما» نام شهری در ترکستان است که به داشتن زیبارویان معروف است| بُگذار: رها کن| دکّه: دُکّان کوچک| حدیث: سُخن، در اینجا به معنای «شعر» و سخنوری| سُخندانی: شاعری| نوبَتی: نوبتزن، دُهُلزن، نقارهچی|