.
مَسیل
.
.
دلهرههای ابدی، خوانده تو را به بزم غم
سپید، سپیدار بلند، با من بیا به شهر من
مَنگ هزارسالهرا، نمیشه خواند به زندگی
نمیشه بُرد از اینسراب، به شهر بیکرانگی
به لفظ ساز، سُرودهام. بهلحن رقص، نُمودهام
زمزمهی نهاییام. پیشبیا به خانهام
چشمه بجوش آمده، دل به خروش آمده
نیکنِگر به آینه، دولت عشق آمده
آینه و سبو منم. قافلهام، یکنفرم
در سبدم هزارهها. هزارنقابم، بدنم
ما سببایم و چارهساز، مانعایم و کلیدساز
پیشبیا ز مرز ترس. نیکبیا، راه بساز
دست، منم. عروسکم. خویشبجوی؛ غیر، منم
گرگشدم که بپری. باد شدم، همهمهی باغ منم
فعل، منم. تو فاعلی. نیکبخواه، چو عاقلی
هلهله در وجود شو، سور بده چو عازمی
.
............................... ... وحید قاضینور ...
... Vahid GhaziNour ...
۳ آبانماه ۱۴۰۰
https://www.instagram.com/p/CVdMfdOKuBL/?utm_medium=share_sheet