.
مکاشفه
.
.
نسیم عشق میآید
نفیر دشمنیها هم
دلم از یار میخواند
وَ تاریخ، بوی غم دارد
.
هزاران شعر حزنانگیز
هزار دکّان سرماخیز
هزاران جامهی تزویر
هزار استاد خود درگیر
که دنیا، گاه، وهمانگیز تصویریست
حیرانیست، ناکامیست وُ ویرانیست.
اگر از خود، برونجویی به رهیابی
ببینی صدهزار تابلوی گمراهی
.
زمان، همبستر مرگ است
وَ پایانی، که در راه است
همین فرصت مرا بس، گر
نیامیزم به هر نیرنگ
.
.
: کسی از راه میآید؟
- نمیبینم!، نمیباید!
.
: کسی، آنسوی ایوان هست؟
- نمیدانم.
.
: چههستم؟ کیستم؟
- غذایت چیست؟ خونابه؟ مرگاندود وُ درداَفکن؟، هزاران آه مردافکن!
- وَ بین، لذت چه میجویی؟
- چهخواهی داد؟ چه بِستانی؟
.
: شرافت چیست؟
- یکگوهر!
: نشان از چیست؟
- از حوا، وز آدم. که باشد مایهی آرامش و لبخند.
.
: ایدوست، میترسم!
- بیهودهست، که دنیا خانهایی امن است.
- بترس از خود، وز این هفتپیکر سَرخود!
- بترس از اینکه نابالغ شَوی معدوم وُ در "من" گُم!
.
: ناموسم؟
- اندامت!، افکارت!، گفتارت! وَ کردارت!
.
: شهوت چیست؟
- هر خواهش، که از اندازه بیرون است!
.
: مرا خوشدار به یکگفتار🙂
- معنا یاب زین بودن، که ارزَد بهر جان دادن.
.
: مرا سر میزنی گاهی؟
- درونت، من. برونت، من، تمام هست و نیستت من.
- ولیکن هرشبانگاهی، به تو سر میزنم، آری،
- درون آینه، گاهی به واکاوی،
- که دیداریست به هوشیاری اگر چشم خرد داری؛
.
.................................... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۲۷ آذرماه ۱۴۰۰
https://www.instagram.com/p/CXmZYHxqSEf/?utm_medium=share_sheet