
Sign up to save your podcasts
Or


پیام روی گوشیت ظاهر میشه. یه دعوتنامه. برای یه مهمونی. یه موج هیجان حس میکنی. شروع میکنی به فکر کردن چی بپوشم؟ کیا اونجا هستن؟ حتی خودت رو تصور میکنی که داری میخندی. این عطش، این میل به ارتباط، کاملاً واقعیه. بعد زمان رفتن میرسه. لباس پوشیدی، کلیدا تو دسته، ولی... یه قدم از در بیرون نمیذاری. در عوض درو قفل میکنی، پردهها رو میکشی و میشینی روی مبل. اولش یه رهایی آنی. امنیت. ولی درست پشت سرش، یه حس پوچی عظیم هجوم میاره.
اما اگر این نفرت از آدمها نباشه چی؟ اگر سیستم دفاعی تو، صمیمیت رو با نابودی اشتباه بگیره چی؟ اگر یه تعامل واقعی، برای تو حس «خطر بلعیده شدن» رو با خودش بیاره چی؟
در این اپیزود از پادکست نخ، با کمک کتاب «خودِ منقسم» اثر آر.دی. لینگ، به سفری عمیق در مکانیسمهای دفاعی انزوا میریم. نه برای زدن برچسب روانپزشکی، بلکه برای فهمیدن یه تجربه انسانی دردناک.
۱. ناامنی وجودی: حالتی که توش فرد حس میکنه بیشتر غیرواقعیه تا واقعی، بیشتر مرده تا زنده. مرز بین خود و جهان شکنندهست و هویتش مدام در خطره.
۲. سه هراس بنیادین: بلعیده شدن (ترس از اینکه در رابطه محو بشی)، متلاشی شدن (ترس از اینکه واقعیت به خلأ درونت هجوم بیاره)، و سنگ شدن (ترس از اینکه نگاه دیگری تو رو به یه شیء تبدیل کنه).
۳. خودِ کاذب و خودِ واقعی: سیستم یه شخصیت کامل میسازه که به دنیا نشون داده بشه. یه بدلکار که به جای تو به دنیای خطرناک میره. اما خودِ واقعی در قلعهای پنهان میمونه و تنها کارش مشاهده و نقد کردنه.
بدن تو در این وضعیت تبدیل به بخشی از خودِ کاذب میشه. خودِ واقعی مثل یه ناظر بیطرف به اعمال بدن نگاه میکنه. انگار داره یه فیلم تماشا میکنه که بازیگر اصلیش بدنِ خودشه. نتیجه؟ تمام تجربیات، عشق، موفقیت و شادی، بیمعنا و پوچ به نظر میرسن.
سؤال محوری این اپیزود: اگر کسی واقعاً تو رو ببینه، اگر کسی به خودِ واقعی تو دسترسی پیدا کنه، آیا لزوماً ناپدید میشی؟
منابع اشاره شده در این اپیزود:
کتاب: «خودِ منقسم» – اثر آر.دی. لینگ
(برای فهم عمیق شخصیت اسکیزوئید، ناامنی وجودی، و مکانیسمهای دفاعی انزوا)
By Ali Naserifarپیام روی گوشیت ظاهر میشه. یه دعوتنامه. برای یه مهمونی. یه موج هیجان حس میکنی. شروع میکنی به فکر کردن چی بپوشم؟ کیا اونجا هستن؟ حتی خودت رو تصور میکنی که داری میخندی. این عطش، این میل به ارتباط، کاملاً واقعیه. بعد زمان رفتن میرسه. لباس پوشیدی، کلیدا تو دسته، ولی... یه قدم از در بیرون نمیذاری. در عوض درو قفل میکنی، پردهها رو میکشی و میشینی روی مبل. اولش یه رهایی آنی. امنیت. ولی درست پشت سرش، یه حس پوچی عظیم هجوم میاره.
اما اگر این نفرت از آدمها نباشه چی؟ اگر سیستم دفاعی تو، صمیمیت رو با نابودی اشتباه بگیره چی؟ اگر یه تعامل واقعی، برای تو حس «خطر بلعیده شدن» رو با خودش بیاره چی؟
در این اپیزود از پادکست نخ، با کمک کتاب «خودِ منقسم» اثر آر.دی. لینگ، به سفری عمیق در مکانیسمهای دفاعی انزوا میریم. نه برای زدن برچسب روانپزشکی، بلکه برای فهمیدن یه تجربه انسانی دردناک.
۱. ناامنی وجودی: حالتی که توش فرد حس میکنه بیشتر غیرواقعیه تا واقعی، بیشتر مرده تا زنده. مرز بین خود و جهان شکنندهست و هویتش مدام در خطره.
۲. سه هراس بنیادین: بلعیده شدن (ترس از اینکه در رابطه محو بشی)، متلاشی شدن (ترس از اینکه واقعیت به خلأ درونت هجوم بیاره)، و سنگ شدن (ترس از اینکه نگاه دیگری تو رو به یه شیء تبدیل کنه).
۳. خودِ کاذب و خودِ واقعی: سیستم یه شخصیت کامل میسازه که به دنیا نشون داده بشه. یه بدلکار که به جای تو به دنیای خطرناک میره. اما خودِ واقعی در قلعهای پنهان میمونه و تنها کارش مشاهده و نقد کردنه.
بدن تو در این وضعیت تبدیل به بخشی از خودِ کاذب میشه. خودِ واقعی مثل یه ناظر بیطرف به اعمال بدن نگاه میکنه. انگار داره یه فیلم تماشا میکنه که بازیگر اصلیش بدنِ خودشه. نتیجه؟ تمام تجربیات، عشق، موفقیت و شادی، بیمعنا و پوچ به نظر میرسن.
سؤال محوری این اپیزود: اگر کسی واقعاً تو رو ببینه، اگر کسی به خودِ واقعی تو دسترسی پیدا کنه، آیا لزوماً ناپدید میشی؟
منابع اشاره شده در این اپیزود:
کتاب: «خودِ منقسم» – اثر آر.دی. لینگ
(برای فهم عمیق شخصیت اسکیزوئید، ناامنی وجودی، و مکانیسمهای دفاعی انزوا)