
Sign up to save your podcasts
Or


نیازی نیست پیغمبر بمانی زن! خدایی کن!
برون آ، عشق را، آیین خود را رونمایی کن!
بمان پهلوی تنهایی که تنهایی نمیخواهند
میان مردمت اندیشهیی اینکه بپایی، کن!
بزن فریاد و ویران کن بُن دینِ دروغین را
دهان زخمهایت را ببند و مومیایی کن
رها شو از قفسهای اسارت، بعد از آن یکعمر
به اوج آسمان عشق، احساس رهایی کن
برقصان گیسوانت را به روی شانههای شهر
به خونت دست بیرنگ خیابان را حنایی کن
حیا، بیدست و پایی نیست، تیز و تند و بُران باش
میان بیحیاییهای مردم، بیحیایی کن
سکوت ممتد شبهای وحشتناک را بشکن
به آواز ضعیفِ ناتوانان همصدایی کن
به روی جادهی آزادهگی محکم قدم بگذار
مسیرت را به سمت و سوی عشق و روشنایی کن
گرفتار مصیبتهای توفانیم یک عمرست
خدا بیچاره است این روزها، ای زن خدایی کن!
شاعر: لیلی غزل
دکلمه: نجمه محمدی
نشر سخنور | Sokhanwar.Com
By Sokhanwar - نشر سخنور4
33 ratings
نیازی نیست پیغمبر بمانی زن! خدایی کن!
برون آ، عشق را، آیین خود را رونمایی کن!
بمان پهلوی تنهایی که تنهایی نمیخواهند
میان مردمت اندیشهیی اینکه بپایی، کن!
بزن فریاد و ویران کن بُن دینِ دروغین را
دهان زخمهایت را ببند و مومیایی کن
رها شو از قفسهای اسارت، بعد از آن یکعمر
به اوج آسمان عشق، احساس رهایی کن
برقصان گیسوانت را به روی شانههای شهر
به خونت دست بیرنگ خیابان را حنایی کن
حیا، بیدست و پایی نیست، تیز و تند و بُران باش
میان بیحیاییهای مردم، بیحیایی کن
سکوت ممتد شبهای وحشتناک را بشکن
به آواز ضعیفِ ناتوانان همصدایی کن
به روی جادهی آزادهگی محکم قدم بگذار
مسیرت را به سمت و سوی عشق و روشنایی کن
گرفتار مصیبتهای توفانیم یک عمرست
خدا بیچاره است این روزها، ای زن خدایی کن!
شاعر: لیلی غزل
دکلمه: نجمه محمدی
نشر سخنور | Sokhanwar.Com

7,861 Listeners