یک فنجان قهوه

نزن بارون


Listen Later

بعد از ظهر یه چارشنبه دلگیر بود. حتی پنجره هم تصویر تازه ای برای نشون دادن نداشت. بی هوا رفتم تو کوچه. دستامو گذاشته بودم تو جیبم. درختا رو یکی یکی رد می کردم. بارون می بارید. از این بارونای پودری که تو شمال میاد. من با صدای آروم تو گوشش می گفتم: دوست دارم. شک ندارم همین بارون به گوشت می رسونه صدای دلمو، شک ندارم.
از همین بارون می فهمی تمام حرفایی رو که نشد بهت بگم یه روزی. دنیامون جداست اما تو هم زیر همین سقف آسمون زنگی می کنی. پس حالا زیر همین سقف تنها چیز مشترک بینمون تو بعد از ظهر یه چارشنبه بارونی من اعتراف می کنم که دوست دارم. تو هم مختاری. خواستی اعتراف منو باور کن، خواستی هم قبول نکن. آدما حق انتخاب دارن. بارون می بارید و من یه ذره از خاک بارون خورده رو برداشتم. چه عطری. یه ذرشو گذاشتم تو جیب کتم. می خوام سوغاتی داشته باشم از این روز. تا هر وقت دیدمت همین بارون رو شاهد بگیرم. شاهد برای اعترافام. برای اینکه یه چارشنبه دلگیر در گوشش آروم گفتم:عا... عاشق که نه ولی دوست دارم. به نظرت می شه به بارون اعتماد کرد؟
...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

یک فنجان قهوهBy Mohammad

  • 3
  • 3
  • 3
  • 3
  • 3

3

1 ratings