
Sign up to save your podcasts
Or


ساعت دو نصفهشب است. خوابت نمیبره. داری به سقف نگاه میکنی و فکر میکنی به اون شغلی که هنوز ازش مطمئن نیستی، به اون رابطهای که یه جاییش همیشه نصفه مونده، به شهری که توش زندگی میکنی ولی هیچوقت خونهات نشده. یه صدایی توی سرت هست که میگه: «این زندگی واقعیت نیست. این فعلاً یه پیشنویسه. زندگی اصلیت قراره بعداً شروع بشه.»
اما اگر این «بعداً» هیچوقت نرسه چه؟ اگر همین انتظار برای شروع زندگی، خودش دقیقاً همون چیزی باشه که داره زندگیت رو ازت میگیره چی؟
در این اپیزود از پادکست نخ، سفر میکنیم به یکی از ظریفترین و در عین حال ویرانگرترین الگوهای روانی که یونگیها کشفش کردن: کهنالگوی پسر ابدی. آدمی که همیشه در آستانهی شروع ایستاده، همیشه منتظر یه معجزه، یه آدم خاص، یه شرایط ایدهآل... و هیچوقت وارد زمین بازی نشده.
از کتاب کلیدی ماری لوئیز فون فرانس شروع میکنیم و سراغ مفاهیم اساسی میریم:
۱. زندگی در پیشنویس: باوری عمیق که «این، زندگی واقعی من نیست» و این باور چطور سالها رو هدر میده بدون اینکه چیزی ساخته بشه.
۲. ترس از گیر افتادن: چرا تعهد به یه شغل، یه رابطه، یا حتی یه مکان، برای پسر ابدی معادل مرگ فانتزیهاشه؟
۳. عشق به بینهایت: دنیای احتمالات هیچ محدودیتی نداره، ولی واقعیت زمینی پر از محدودیته و پسر ابدی از این محدودیت فرار میکنه.
از منظر سیستم عصبی، این الگو یه جور هایپرویجیلنس وجودی ایجاد میکنه: بدن همیشه در حالت «آمادهباش برای فرار» هست. هیچ جایی امن نیست چون هیچ جایی «نهایی» نیست. این آدمها حتی وقتی خوشحالن، یه بخشی از ذهنشون داره نگران میشه که نکنه این خوشحالی تله باشه.
سؤال محوری این اپیزود این است: اگر سالهاست داری برای شروع «زندگی واقعی» گرم میکنی، چطور میتونی بفهمی که مسابقه خیلی وقته شروع شده و تو داری وقتت رو کنار زمین تلف میکنی؟
این اپیزود، یه دعوت به خودشناسی سطحی نیست؛ یه مواجههست با ترسی که شاید سالهاست داری ازش فرار میکنی. ترس از واقعی شدن. از «همیشه در پتانسیل بودن» به سمت «بالاخره وارد بازی شدن» حرکت میکنیم.
منابع و کتابهای اشاره شده در این اپیزود:
کتاب: مشکل پوئر ایترنوس – اثر ماری لوئیز فون فرانس(برای فهم عمیق کهنالگوی پسر ابدی و ریشههای روانشناختیاش)
By Ali Naserifarساعت دو نصفهشب است. خوابت نمیبره. داری به سقف نگاه میکنی و فکر میکنی به اون شغلی که هنوز ازش مطمئن نیستی، به اون رابطهای که یه جاییش همیشه نصفه مونده، به شهری که توش زندگی میکنی ولی هیچوقت خونهات نشده. یه صدایی توی سرت هست که میگه: «این زندگی واقعیت نیست. این فعلاً یه پیشنویسه. زندگی اصلیت قراره بعداً شروع بشه.»
اما اگر این «بعداً» هیچوقت نرسه چه؟ اگر همین انتظار برای شروع زندگی، خودش دقیقاً همون چیزی باشه که داره زندگیت رو ازت میگیره چی؟
در این اپیزود از پادکست نخ، سفر میکنیم به یکی از ظریفترین و در عین حال ویرانگرترین الگوهای روانی که یونگیها کشفش کردن: کهنالگوی پسر ابدی. آدمی که همیشه در آستانهی شروع ایستاده، همیشه منتظر یه معجزه، یه آدم خاص، یه شرایط ایدهآل... و هیچوقت وارد زمین بازی نشده.
از کتاب کلیدی ماری لوئیز فون فرانس شروع میکنیم و سراغ مفاهیم اساسی میریم:
۱. زندگی در پیشنویس: باوری عمیق که «این، زندگی واقعی من نیست» و این باور چطور سالها رو هدر میده بدون اینکه چیزی ساخته بشه.
۲. ترس از گیر افتادن: چرا تعهد به یه شغل، یه رابطه، یا حتی یه مکان، برای پسر ابدی معادل مرگ فانتزیهاشه؟
۳. عشق به بینهایت: دنیای احتمالات هیچ محدودیتی نداره، ولی واقعیت زمینی پر از محدودیته و پسر ابدی از این محدودیت فرار میکنه.
از منظر سیستم عصبی، این الگو یه جور هایپرویجیلنس وجودی ایجاد میکنه: بدن همیشه در حالت «آمادهباش برای فرار» هست. هیچ جایی امن نیست چون هیچ جایی «نهایی» نیست. این آدمها حتی وقتی خوشحالن، یه بخشی از ذهنشون داره نگران میشه که نکنه این خوشحالی تله باشه.
سؤال محوری این اپیزود این است: اگر سالهاست داری برای شروع «زندگی واقعی» گرم میکنی، چطور میتونی بفهمی که مسابقه خیلی وقته شروع شده و تو داری وقتت رو کنار زمین تلف میکنی؟
این اپیزود، یه دعوت به خودشناسی سطحی نیست؛ یه مواجههست با ترسی که شاید سالهاست داری ازش فرار میکنی. ترس از واقعی شدن. از «همیشه در پتانسیل بودن» به سمت «بالاخره وارد بازی شدن» حرکت میکنیم.
منابع و کتابهای اشاره شده در این اپیزود:
کتاب: مشکل پوئر ایترنوس – اثر ماری لوئیز فون فرانس(برای فهم عمیق کهنالگوی پسر ابدی و ریشههای روانشناختیاش)