
Sign up to save your podcasts
Or


بازاریابی شبه علم: فریب مردم با علم نماها
در این پادکست سعی شده توضیح مختصری در خصوص کلاهبرداریهای جدید با شبه علم داده شود. تفاوتهایی از علم و شبه علم ارائه شده تا تشخیص این دو از هم را کمی سادهتر کند. همچنین این پادکست تحت یک مقاله در سایت mirhadism.ir نیز قرار گرفته است
لینک مقاله در سایت:
https://mirhadism.ir/%d8%a8%d8%a7%d8%b2%d8%a7%d8%b1%db%8c%d8%a7%d8%a8%db%8c-%d8%b4%d8%a8%d9%87-%d8%b9%d9%84%d9%85/
شرح و خوانش غزل ۱۷۲۳ مولانا جلالالدین محمد بلخی از دیوان شمس
توسط میرهادی
نیَم زِ کارِ تو فارغ، همیشَه در کارم
که لحظه لحظه تو را من عزیزتَر دارم
به ذاتِ پاکِ من و آفتابِ سَلطَنَتَم
که من تو را نَگُذارم، به لُطف بَردارم
رُخِ تو را زِشُعاعاتِ خویش نور دَهَم
سَرِ تو را به دَه انگشتِ مَغْفِرَت خارم
هزار ابرِ عِنایَت بر آسْمانِ رضاست
اگر بِبارَم از آن ابر، بر سَرَت بارم
بِبَسته است میانْ لُطفِ من به تیمارت
که دیدهیی بَرکاتِ وصال و تیمارم
هزار شَربَتِ شافی به مِهْر میجوشَد
از آن شبی که بِگُفتی به من که بیمارم
بیا به پیش که تا سُرمهٔ نُوَت بِکَشَم
که چَشمْ روشن باشی به فَهم اسرارم
زِ خاصِ خاصِ خودم لُطف کِی دریغ آید؟
که از کمالِ کَرَم دستگیرِ اَغْیارم
تو را که دُزد گرفتم، سِپُردَمَت به عَوان
که یافت شُد به جَوالِ تو صاعِ اَنْبارم
تو خیره در سَبَبِ قَهر و گفت مُمکن نی
هزار لُطف در آن بود، اگر چه قَهّارم
نه اِبْنِ یامین زان زَخْم یافت یوسُفِ خویش؟
به چَشمِ لُطف نَظَر کُن به جُمله آثارم
به خَلْوَتَش همه تَاویلِ آن بیان فرمود
که من گِزافْ کسی را به غَم نیازارم
خَموش کردم تا وَقتِ خَلْوَتِ تو رَسَد
ولی مَبَر تو گُمانِ بَد، ای گرفتارم
داستانی از دفتر سوم مثنوی معنوی مولانا در خصوص شناخت افراد احمق و نحوه مواجهه با آنان
توسط میرهادی پژوهشگر عرفان و ادبیات عرفانی
داستان کوتاه شهر دزدها اثر ایتالو کالوینو نویسندهی نامدار و بیهمتای ایتالیایی است. اینکه خوانش این قصه را انجام دادم دلیل خاصی دارد که اگر بشنوید احتمالاً درخواهید یافت.
به نظرم شنیدن این قصهی کوتاه برای هر کسی در این زمانه بسیار لازم است.
امیدوارم لذت ببرید
در این پادکست به زندگی فردی خواهیم پرداخت که در واقع سر رشته ی تمامی کتابهای موفقیت و انگیزشی به نوعی از او شروع شد.
اما در این بین اسراری وجود دارد که از شنیدن آنها حیرتزده شده و به فکر فرو خواهید رفت.
بعد از شنیدن این پادکست دیگر به راحتی در فضاهای مجازی شارلاتانیزم نمیتواند شما را تحت تأثیر قرار دهد.
در این ابیات به دیدگاه مولانا در مثنوی معنوی به واقعهی عاشورا پرداخته شده است. داستان شاعری که در روز عاشورا به حلب میرسد.
خوانش: میرهادی (میرهادی سیدموسوی)
نوای ساز: استاد صابر نظرگاهی
رادیو میرهادیسم
میرهادیسم در اینستاگرام
میرهادیسم در یوتیوب
سایت میرهادیسم
متن غزل:
ای طایرانِ قُدس را عشقَت فُزوده بالها
در حَلقهی سودایِ تو، روحانیان را حالها
در لا اُحِبُّ الآفِلینْ پاکی زِ صورتها یقین
در دیدههایِ غَیبْ بین، هر دَم زِ تو تِمْثالها
اَفْلاک از تو سَرنگون، خاک از تو چون دریایِ خون
ماهَت نخوانم، ای فُزون از ماهها و سالها
کوه از غَمَت بِشْکافته، وان غَم به دل دَرتافته
یک قَطره خونی یافته از فَضْلَت این اِفْضالها
ای سَروَران را تو سَنَد، بِشْمار ما را زان عَدَد
دانی سَران را هم بُوَد اَنْدَر تَبَع دُنبالها
سازی زِ خاکی سَیِّدی، بر وِیْ فرشته حاسِدی
با نَقدِ تو جانْ کاسِدی، پامال گشته مالها
آن کو تو باشی بالِ او، ای رِفْعَت و اِجْلالِ او
آن کو چُنین شُد حالِ او، بر رویْ دارد خالها
گیرَم که خارَم خارِ بَد، خار از پِیِ گـُل میزِهَد
صَرّافِ زَر هم مینِهَد، جو بر سَرِ مِثْقالها
فکری بُدست اَفْعالها، خاکی بُدَست این مالها
قالی بُدَست این حالها، حالی بُدَست این قالها
آغازِ عالَمْ غُلغُله، پایانِ عالم زَلْزَله
عشقیّ و شُکری با گِلِه، آرام با زِلْزالها
توقیعِ شَمس آمد شَفَق، طُغرایِ دولتْ عشقِ حَق
فالِ وِصال آرَد سَبَق، کان عشق زد این فالها
از رَحمَةً لِلْعالَمین، اِقْبالِ درویشانْ بِبین
چون مَهْ مُنَوَّر خِرقهها، چون گُل مُعَطَّر شالها
عشقْ امرِ کُلْ ما رُقعهیی، او قُلْزُم و ما جُرعهیی
او صد دلیل آورده و ما کرده استدلالها
از عشقْ گردون مُؤتَلِف، بیعشقْ اَخْتَر مُنْخَسِف
از عشقْ گشته دال اَلِف، بیعشقْ اَلِف چون دالها
آبِ حیات آمد سُخُن، کایَد زِ عِلْمِ مِنْ لَدُن
جان را ازو خالی مَکُن، تا بَر دَهَد اَعْمالها
بر اهلِ معنی شُد سُخَن، اِجْمالها، تفصیلها
بر اهلِ صورت شُد سُخَن، تَفصیلها، اِجْمالها
گَر شعرها گفتند پُر، پُر بِهْ بُوَد دریا زِ دُر
کَزْ ذوقِ شعرْ آخِر شُتر، خوش میکَشَد تَرحالها
خوانش: میرهادی (میرهادی سیدموسوی)
نوای ساز: استاد صابر نظرگاهی
رادیو میرهادیسم
میرهادیسم در اینستاگرام
میرهادیسم در یوتیوب
سایت میرهادیسم
متن غزل:
ای رستْخیزِ ناگهان، وِیْ رَحمَتِ بیمُنتَها
ای آتشی افروخته در بیشۀ اندیشهها
امروزْ خندان آمدی، مِفْتاحِ زندان آمدی
بر مُستْمَندان آمدی، چون بَخشش و فَضلِ خدا
خورشید را حاجِب تویی، اومید را واجب تویی
مَطْلَب تویی، طالِب تویی، هم مُنتَها، هم مُبتَدا
در سینهها بَرخاسته، اندیشه را آراسته
هم خویش حاجَت خواسته، هم خویشتن کرده رَوا
ای روحبَخشِ بیبَدَل، وِیْ لَذَّتِ عِلْم و عَمَل
باقی بَهانهست و دَغَل، کاین عِلَّت آمد وان دَوا
ما زان دَغَل کژبین شده، با بیگُنه در کین شده
گَهْ مَستِ حورُالْعین شده، گَهْ مَستِ نان و شوربا
این سُکْر بین، هِلْ عقل را، وین نُقل بین، هِلْ نَقل را
کَز بَهرِ نان و بَقْل را چندین نَشایَد ماجَرا
تَدبیرِ صدرنگ اَفْکَنی، بر روم و بر زَنگ اَفْکَنی
وَنْدَر میانْ جنگ اَفْکنی، فی اِصْطِناعٍ لا یُری
میمال پنهان گوشِ جان، مینِهْ بَهانه بر کَسان
جانْ رَبِّ خَلِّصْنی زنان، وَاللَّهْ که لاغ است ای کیا
خامُش که بَس مُستَعْجِلَم، رفتم سویِ پایِ عَلَم
کاغذ بِنِه، بِشْکَن قَلَم، ساقی دَرآمد، اَلصَّلا
From the publisher's feed
✍🏻 نویسنده | پژوهشگر میانرشتهای؛
🔮عرفان، روانشناسی تکاملی،…
🔮فلسفه، ادیان تطبیقی، ادبیات کهن
🔎محقق باشید نه مقلد و متعصب