پادکست داستانی مهراد بذرگر

رمان مَتوری آرشیو_اپیزود ۱۰: عشق سرد


Listen Later

گفتم: «اگه گیر بیفتم، شورابی‌ها سرم رو می‌برند.» زد زیر خنده. ‌گفت: «شوراب مرد این کار رو اگه داشت که شوراب نمی‌شد.» سطل رو برداشت. خون تهش رو ریخت تو مرداب. سوسمارها شیرجه زدند تو آب. اومد نشست کنارم، گفت: «تو هم مثل من یک مرد کوچولویی. اما نباید بترسی. چون ترس به قد و قامت کار نداره. چشمش نگران دله. ترس خودش هم می‌ترسه. می‌دونی از چی؟ از دل قوی. این دل قوی رو تو سرشتت می‌بینم.

Hosted on Acast. See acast.com/privacy for more information.

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

پادکست داستانی مهراد بذرگرBy Mehrad Bazrgar

  • 4.4
  • 4.4
  • 4.4
  • 4.4
  • 4.4

4.4

7 ratings