زمزمه ادبی

شن‌زار-قسمت 3


Listen Later

تنگ بودن جا و كوفتگي ماهيچه ها او را بخود آورد. خواست كش واكش كند، اما  دستش به ديواره هاي چوبي آن اتاقك خورد.  صداي ضربه هاي ممتدي او را هوشيارتر كرد.

-     كيه؟

-     شما خوبيد؟

-     نه.

-     حال شما را مي فهمم. تازه آمده‌ايد؟

-     شما كي هستيد؟

-     نمي دانم. اسمم يادم رفته.

-     چند وقته اينجائيد؟

نمي دانم، شايد چند سال، شايد چند ساعت....

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

زمزمه ادبیBy Farangis Aryanpur