زمزمه ادبی

شن‌زار-قسمت 4


Listen Later

زن ناخودآگاه مثل يك عروسك كوكي  دوباره به سوراخ نزديك شد و چشم بر آن گذاشت. اثري از آن تالار نبود،  به جاي آن راهروي فراخ درازي جلوي چشمش ظاهر شد كه  انتهايش معلوم نبود به كجا و يا به چه چيزي ختم مي شد. حالا آدمها عادي بودند و صورتهايشان در سمت حركت پاهايشان قرار داشت.  يعني در واقع سرشان درست روي گردنشان جا گرفته بود...  زن نمي‌دانست از اين حرفها و افكار پوچ و بي معني بخندد يا گريه كند. 

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

زمزمه ادبیBy Farangis Aryanpur