زمزمه ادبی

شن‌زار-قسمت آخر


Listen Later

زن كلافه دستي در  جلوي صورتش تكان داد تا اين صدا را از خود دور كند. بالاخره طاقت نياورد و گفت:

-   مرا اينجا زنداني كردي  برايم پندواندرز بخواني؟

- نه. توخودت به اينجا آمدي تا بهتر با خودت آشنا شوي...

جواب آنقدر غير واقعي بود كه  زن جوابي براي آن پيدا نكرد. يعني چه؟  من اصلاً نمي‌دانم اينجا كجاست؟ اگر خودم به اينجا آمدم پس چرا نمي توانم از اينجا خلاص بشوم؟ كم مانده بود از ناچاري گريه و ناله سر بدهد. بايد راهي براي نجات پيدا كند.  بايد فكر كند. چشمانش را بست و بدنش را سست كرد تا  راحتتر فكر كند...


...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

زمزمه ادبیBy Farangis Aryanpur