.
سکه
.
.
آمدم شاید ببوسم نیست را
آمدم بلکه بجویم هیچ را
کوی و میدان، آنچنان آشفته بود
در هیاهو، کردهاَم گُم خویشرا
چهارراه دل بودم، آمد ندای سکوت:
- کجا دیدهایی جوجهایی، پَر گشود؟
کجا دیدهایی خار و خس، بشکفند؟
مگر نزد من میشود گنج رُبود؟
خیابانِ تاریک وُ کابوس وُ من
هزار گفتگوست گه در آغوز من
شدم مُستتر در شما، مستمر
جهانی بچرخد به انگشت من
نیابید بجز من، کسی را حریف
منممن، خداوند ذهن ضمیر
به چالش کشیدم هزاران ز تو
بسی جوجهآمد، یکیپَرکِشید
بهفرماندهی آمدم بر شما
که سُکاندهَم تا شُدید ناخدا
هزار ولوله بر تو افکندهام
خرد پیشه کن تا بگردی رها؛
.
............................... ... وحید قاضینور ...
... Vahid GhaziNour ...
۱۸ آبانماه ۱۴۰۰
https://www.instagram.com/p/CWCQeTTKvri/?utm_medium=share_sheet