.
عصر جدید
.
.
مَشین همچون گل پرپر در این بیغولهی ماتم
زِره از دل فرو انداز، نترس از آن شب با هم
به راهت عشق بُگذاشتم برونآیی ز سردابت
به بزمت شعلهور گشتم که ققنوست بیاد آرَم
میان جمع تاریکان تو خورشیدی، تو روشنمان
صراط زندگی رَهوار وُ عشق زیستمایهایی پُربار
مسیری محض هوشیاریست، معاصر باشی دل راضیست
میان عقل وُ دل موییست، چو بر آنی خِرددانی وُ این عالیست
جهانت نو شود هر دم که در خوابت نمیگنجد
کسی خو کرد به باتلاقش سعادت را نمییابد
زیان، از جنس واماندن، شکوهت طعم گل دادن
چو نیلوفر در این مرداب بپاخیزی برقصآیم
خیالِ عاشقی بَرکن، مباد تنهایی ممتد. سبو بشکن، شراب آور
هزاران وعده در نیستیست، حضورت را ولیکن تو بدستآور
.
.......... وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۱۹ آذرماه ۱۳۹۹