ایران من؛ اهریمنان با تو چه کردند؟
قلب کوچه هایت درد می کند و آسمانت دیریست که نمناک است
طوفانهای بسیاری از تو گذر کرده اند
امِا من نبض زمینت را حس می کنم خاک تو از خون فرزندانت بنا شده
در خشت به خشت تاریخت غرُش شیران را می شنوم
پس به مردمانت بگو از نسل کوروش و سیاوشند، بگو از آرشها و کاوه ها که چه فروننانه در آستان تو بخاکت افتادند تا دشتهایت را به نغمه سرشار کنند
بگو از آبی دریای بی غش، بگو از البرز سخت و سرکش
آئین تو آزاده گیست سکوتت را فریاد کن که پشت پنجره فردا نور از آسمان تو می تابد