
Sign up to save your podcasts
Or


ساعت سه صبح است. نور موبایل تنها چراغ اتاق است و مغزت دکمه خاموش شدن ندارد. کات میزند به ده سال پیش: «اگه اون رشته رو خونده بودم چی؟» کات به پنج سال پیش: «اگه از اون شهر نرفته بودم...» یک نسخه شبحوار از تو، جایی در یک دنیای موازی، همهچیز را درست انجام داده. خوشحالتر است، موفقتر، کاملتر. و تو حس میکنی بهت دستبرد زده شده. انگار چیزی را ازت دزدیدهاند که هیچوقت نداشتی.
اما اگر آن شبح همیشه برنده باشد چه؟ اگر قوانین بازی طوری چیده شده که واقعیت هرگز نتواند با فانتزی رقابت کند چه؟ و مهمتر: اگر آن زندگی شبحواری که تمام عمر برایش عزاداری کردهای، اصلاً مال تو نباشد چه؟
در این اپیزود از پادکست نخ، از کییرکگور تا یونگ سفر میکنیم تا بفهمیم این گالری بیپایان «اگرها» از کجا میآید و چرا واقعیت همیشه در برابر شبح بازنده است.
۱. تناوب زراعی: کییرکگور میگوید فرد زیباییشناس مثل کشاورز هوشمندی است که قبل از خسته شدن زمین، محصول را عوض میکند. امروز رویای نویسندگی، فردا پزشکی، پسفردا جهانگردی. هرگز روی یک انتخاب نمیماند تا مجبور به درو کردنش شود.
۲. غم بازتابی: غمی که در فکر کردن گیر میکند. تو در رستوران با دوستانت نشستهای، اما ذهنت میرود به آن شبی که میتوانستی خانه بمانی و آن فیلم را ببینی. آن فیلم ندیده، بهترین فیلم تاریخ سینما میشود.
۳. زندگی نزیسته والدین: یونگ میگوید: «بزرگترین باری که کودک به دوش میکشد، زندگی نزیسته والدینش است.» شاید آن رویای هنرمند شدن، صدای هیجان تو نیست. پژواک ناامیدی پدرت است.
سؤال محوری این اپیزود این است: تمام این سالها، در مراسم تدفین چه کسی ایستاده بودی؟
این اپیزود، نسخهای برای خوشبختی نیست؛ چراغقوهای است برای رفتن به اتاق تاریک. از «چرا در پیشنویس میمانیم» به سمت «با چه چیزی داریم مقایسه میکنیم» حرکت میکنیم.
منابع و کتابهای اشارهشده در این اپیزود:
کتاب «یا این یا آن» – اثر سورن کیرکگور
(برای درک تفاوت زندگی زیباییشناسانه و زندگی اخلاقی)
کتاب «دو مقاله در روانشناسی تحلیلی» – اثر کارل یونگ
(برای فهم مفهوم زندگی نزیسته والدین و عقدههای بهارثرسیده)
کتاب «حسرت: در ستایش زندگی نازیسته» – اثر آدام فیلیپس
(برای کاوش در سوگواری برای زندگیهایی که هرگز نفس نکشیدند)
By Ali Naserifarساعت سه صبح است. نور موبایل تنها چراغ اتاق است و مغزت دکمه خاموش شدن ندارد. کات میزند به ده سال پیش: «اگه اون رشته رو خونده بودم چی؟» کات به پنج سال پیش: «اگه از اون شهر نرفته بودم...» یک نسخه شبحوار از تو، جایی در یک دنیای موازی، همهچیز را درست انجام داده. خوشحالتر است، موفقتر، کاملتر. و تو حس میکنی بهت دستبرد زده شده. انگار چیزی را ازت دزدیدهاند که هیچوقت نداشتی.
اما اگر آن شبح همیشه برنده باشد چه؟ اگر قوانین بازی طوری چیده شده که واقعیت هرگز نتواند با فانتزی رقابت کند چه؟ و مهمتر: اگر آن زندگی شبحواری که تمام عمر برایش عزاداری کردهای، اصلاً مال تو نباشد چه؟
در این اپیزود از پادکست نخ، از کییرکگور تا یونگ سفر میکنیم تا بفهمیم این گالری بیپایان «اگرها» از کجا میآید و چرا واقعیت همیشه در برابر شبح بازنده است.
۱. تناوب زراعی: کییرکگور میگوید فرد زیباییشناس مثل کشاورز هوشمندی است که قبل از خسته شدن زمین، محصول را عوض میکند. امروز رویای نویسندگی، فردا پزشکی، پسفردا جهانگردی. هرگز روی یک انتخاب نمیماند تا مجبور به درو کردنش شود.
۲. غم بازتابی: غمی که در فکر کردن گیر میکند. تو در رستوران با دوستانت نشستهای، اما ذهنت میرود به آن شبی که میتوانستی خانه بمانی و آن فیلم را ببینی. آن فیلم ندیده، بهترین فیلم تاریخ سینما میشود.
۳. زندگی نزیسته والدین: یونگ میگوید: «بزرگترین باری که کودک به دوش میکشد، زندگی نزیسته والدینش است.» شاید آن رویای هنرمند شدن، صدای هیجان تو نیست. پژواک ناامیدی پدرت است.
سؤال محوری این اپیزود این است: تمام این سالها، در مراسم تدفین چه کسی ایستاده بودی؟
این اپیزود، نسخهای برای خوشبختی نیست؛ چراغقوهای است برای رفتن به اتاق تاریک. از «چرا در پیشنویس میمانیم» به سمت «با چه چیزی داریم مقایسه میکنیم» حرکت میکنیم.
منابع و کتابهای اشارهشده در این اپیزود:
کتاب «یا این یا آن» – اثر سورن کیرکگور
(برای درک تفاوت زندگی زیباییشناسانه و زندگی اخلاقی)
کتاب «دو مقاله در روانشناسی تحلیلی» – اثر کارل یونگ
(برای فهم مفهوم زندگی نزیسته والدین و عقدههای بهارثرسیده)
کتاب «حسرت: در ستایش زندگی نازیسته» – اثر آدام فیلیپس
(برای کاوش در سوگواری برای زندگیهایی که هرگز نفس نکشیدند)