سایه‌روشن؛ پادکست شبانه

سایه‌روشن؛ پادکست شبانه

By Ahmadreza khalajFictionDrama
Download on the App Store

سایه‌روشن؛ پادکست شبانه episodes

  • کافه دنج کنج خیابان (پناهگاه موقت غریبه ها)

    فصل دوم | قسمت چهارم: کافه دنجِ کنج خیابون؛ پناهگاهِ موقتِ غریبه‌ها

    بعضی شب‌ها، آدم نه دلش می‌خواد برگرده خونه، نه جایی برای رفتن داره... فقط دنبال گوشه‌ای از این دنیاست که بتونه بدون توضیح دادنِ غم‌هاش، چند دقیقه نفس بکشه.

    در چهارمین قسمت از فصل دوم «سایه‌روشن» سراغ کافه‌ای کوچک در کنج خیابانی بارانی می‌رویم؛ جایی میان نور زرد چراغ‌ها، شیشه‌های بخارگرفته و صدای فنجان‌هایی که سکوت آدم‌های تنها را پر می‌کنند.

    این بار، روایت کمی شخصی‌تر است...

    از شبی حرف می‌زنیم که میان غریبه‌ها نشستم، قهوه‌ای سفارش دادم و به صندلی خالی روبه‌رویم خیره شدم. از پیامی که دیگر انتظار رسیدنش را نداشتم، اما هنوز ناخودآگاه صفحه گوشی‌ام را نگاه می‌کردم. از آدمی که روزی دوست داشتم ساعت‌ها روبه‌رویم بنشیند، اما حالا حتی نمی‌دانستم کجاست.

    از میزهای دونفره‌ای که یک روز پر از خنده و گفت‌وگو بودند، از سکوت‌هایی که بعد از رفتن آدم‌ها باقی می‌مانند و از غریبه‌هایی که بی‌آنکه چیزی از قصه یکدیگر بدانند، برای چند لحظه تنهایی هم را قابل‌تحمل‌تر می‌کنند.

    این اپیزود درباره‌ی کافه‌ای‌ست که قرار نیست مشکلی را حل کند، کسی را برگرداند یا گذشته‌ای را تغییر دهد. فقط برای یک ساعت، پناهگاهی می‌شود برای آدمی که خسته است از تظاهر به خوب بودن.

    شاید بعضی جاها برای همیشه در خاطرمان بمانند؛ نه به خاطر قهوه‌ای که نوشیدیم، بلکه به خاطر کسی که روزی کنارمان بود، کسی که دیگر نیست و نسخه‌ای از خودمان که پشت همان میز جا گذاشتیم.

    ممنون که در این روایت‌های شبانه کنار «سایه‌روشن» می‌مونید. شاید هیچ‌وقت همدیگه رو نبینیم و از قصه‌های زندگی هم خبر نداشته باشیم، اما همین که شما اون‌طرف این صدا، چند دقیقه به حرف‌هام گوش می‌دید، باعث می‌شه این روایت‌ها دیگه فقط متعلق به من نباشن. ممنون که با شنیدن، دنبال کردن و حمایتتون، اجازه می‌دید این کافه‌ی کوچیکِ خیالی همچنان چراغش روشن بمونه.

    🎙️ سایه‌روشن | Sayeh Roshan

    روایت‌هایی کوتاه از خاطرات، احساسات و چیزهای ساده‌ای که گاهی عمیق‌ترین ردها را در زندگی ما به جا می‌گذارند.

    تولید و انتشار: Tamo Media

    🌐 وب‌سایت رسمی سایه‌روشن

    https://sayehroshanpodcast.ir

    📺 یوتیوب تامو

    https://www.youtube.com/@TheTamoMedia

    📷 اینستاگرام تامو

    https://www.instagram.com/tamomedia

    ✈️ تلگرام تامو

    https://t.me/tamomedia

    🎬 آپارات تامو

    https://www.aparat.com/tamomedia

    🤍 حمایت مالی از تامو و سایه‌روشن

    اگر این روایت تونست حتی برای چند دقیقه، تنهایی یا دلتنگی‌هاتون رو قابل‌تحمل‌تر کنه، می‌تونید با حمایت مالی از تامو، به ادامه‌ی تولید «سایه‌روشن» و روایت قصه‌های تازه کمک کنید.

    https://reymit.ir/tamo

    هر بار شنیدن، هر معرفی به یک دوست و هر حمایت شما، کمک می‌کنه چراغ این پناهگاه کوچیک روشن بمونه.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج...

    تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    9 min
  • آشپزخانه در ساعت 3 صبح (پناهگاه بی خواب ها)

    فصل دوم | قسمت سوم: آشپزخانه در ساعت ۳ صبح؛ پناهگاهِ بی‌خواب‌ها

    بعضی شب‌ها، خواب از چشم‌هامون می‌ره و تنها جایی که می‌تونه پناهِ فکرهای خسته‌مون باشه، آشپزخانه‌ای ساکت در ساعت ۳ صبحه...

    در سومین قسمت از فصل دوم «سایه‌روشن» سراغ یکی از آشناترین و در عین حال غریب‌ترین گوشه‌های خانه می‌رویم؛ آشپزخانه‌ای که روزها پر از صدا، گرما و زندگی‌ست، اما نیمه‌شب به پناهگاهی خاموش برای آدم‌هایی تبدیل می‌شود که خواب به چشمشان نمی‌آید.

    از نور سرد یخچالی حرف می‌زنیم که صورت‌های خسته‌مان را روشن می‌کند، از لیوان آبی که شاید تنها بهانه‌ای برای فرار از رختخواب باشد و از سکوتی که میان کابینت‌های تاریک، فرصتی برای روبه‌رو شدن با خود واقعی‌مان فراهم می‌کند.

    از شب‌هایی که ذهنمان آرام نمی‌گیرد، از دلشوره‌های بی‌نام و از لحظه‌هایی که در تاریکی خانه، بدون هیچ نقابی با تنهایی و خستگی‌هایمان روبه‌رو می‌شویم.

    این اپیزود دعوتی است برای کشف زیباییِ پنهان در خلوت‌های شبانه؛ برای فهمیدن اینکه گاهی یک آشپزخانه‌ی تاریک، صدای آرام یخچال و چند دقیقه سکوت، تمام چیزی‌ست که برای فاصله گرفتن از هیاهوی ذهنمان نیاز داریم.

    ممنون که حتی در شلوغ‌ترین روزها و ساکت‌ترین شب‌هاتون، جایی برای «سایه‌روشن» باز می‌کنید. اینکه چند دقیقه از خلوت ارزشمندتون رو به شنیدن این روایت‌ها اختصاص می‌دید و با دنبال کردن و حمایتتون کنار این پادکست می‌مونید، برای من معنای بزرگی داره. امیدوارم سایه‌روشن هم بتونه مثل همون چراغ کوچیک آشپزخونه، گوشه‌ای از شب‌هاتون رو روشن نگه داره.

    🎙️ سایه‌روشن | Sayeh Roshan

    روایت‌هایی کوتاه از خاطرات، احساسات و چیزهای ساده‌ای که گاهی عمیق‌ترین ردها را در زندگی ما به جا می‌گذارند.

    تولید و انتشار: Tamo Media

    🌐 وب‌سایت رسمی سایه‌روشن

    https://sayehroshanpodcast.ir

    📺 یوتیوب تامو

    https://www.youtube.com/@TheTamoMedia

    📷 اینستاگرام تامو

    https://www.instagram.com/tamomedia

    ✈️ تلگرام تامو

    https://t.me/tamomedia

    🎬 آپارات تامو

    https://www.aparat.com/tamomedia

    🤍 حمایت مالی از تامو و سایه‌روشن

    اگر این روایت‌های کوتاه تونستن حتی برای چند دقیقه از شلوغی ذهن و روزمرگی‌هاتون فاصله ایجاد کنن، می‌تونید با حمایت مالی از تامو، به ادامه‌ی تولید «سایه‌روشن» و ساخت روایت‌های تازه کمک کنید.

    https://reymit.ir/tamo

    هر حمایت، هر شنیدن و هر معرفی به یک دوست، قدمی ارزشمند برای ادامه‌ی این مسیر است.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج...

    تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    4 min
  • نیمکت پارک (شاهد صبور عبور)

    فصل دوم | قسمت دوم: نیمکت پارک؛ شاهدِ صبورِ عبور

    بعضی آدم‌ها می‌روند، بعضی خاطره‌ها می‌مانند... و بعضی نیمکت‌ها، برای همیشه شاهدِ فاصله‌ای می‌شوند که روزی یک آغوش بود.

    در دومین قسمت از فصل دوم «سایه‌روشن» سراغ نیمکت پارک می‌رویم؛ شاهدی خاموش و صبور که سال‌هاست زیر باران و آفتاب ایستاده و هزاران داستان از عشق، تنهایی، انتظار و خداحافظی را در دل چوب‌های فرسوده‌اش نگه داشته است.

    از دو نفری حرف می‌زنیم که روزی روی یک نیمکت، جهان را در آغوش یکدیگر پیدا کردند؛ اما روزی دیگر، درست در همان نقطه، با حقیقتی روبه‌رو شدند که همه‌چیز را تغییر داد.

    از آغوش‌هایی که روزی امن‌ترین جای دنیا بودند، از حرف‌هایی که هیچ‌وقت فراموش نمی‌شوند و از جای خالی آدم‌هایی که حتی پس از رفتنشان، هنوز کنارمان احساس می‌شود.

    این اپیزود دعوتی است برای مکث کردن میان خاطرات؛ برای پذیرفتن اینکه بعضی آدم‌ها تنها بخشی از مسیر زندگی ما هستند، نه تمام آن. و گاهی سخت‌ترین شکلِ ادامه دادن، بلند شدن از نیمکتی‌ست که هنوز دلمان می‌خواهد روی آن بمانیم.

    ممنون که کنار «سایه‌روشن» می‌نشینید و به روایت‌هایی گوش می‌دید که شاید تکه‌ای از زندگی خودتون هم در اون‌ها پنهان شده باشه. اینکه با شنیدن، دنبال کردن و حمایتتون همراه این مسیر هستید، باعث می‌شه این قصه‌ها در سکوت گم نشن و به گوش آدم‌های بیشتری برسن.

    🎙️ سایه‌روشن | Sayeh Roshan

    روایت‌هایی کوتاه از خاطرات، احساسات و چیزهای ساده‌ای که گاهی عمیق‌ترین ردها را در زندگی ما به جا می‌گذارند.

    تولید و انتشار: Tamo Media

    🌐 وب‌سایت رسمی سایه‌روشن

    https://sayehroshanpodcast.ir

    📺 یوتیوب تامو

    https://www.youtube.com/@TheTamoMedia

    📷 اینستاگرام تامو

    https://www.instagram.com/tamomedia

    ✈️ تلگرام تامو

    https://t.me/tamomedia

    🎬 آپارات تامو

    https://www.aparat.com/tamomedia

    🤍 حمایت مالی از تامو و سایه‌روشن

    اگر این روایت‌ها براتون ارزشمندن و دوست دارید «سایه‌روشن» به مسیر خودش ادامه بده، می‌تونید با حمایت مالی، سهمی در ساخت قسمت‌ها و فصل‌های آینده داشته باشید.

    https://reymit.ir/tamo

    هر حمایت، هر شنیدن و هر معرفی به یک دوست، قدمی ارزشمند برای ادامه‌ی این مسیر است.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج...

    تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    6 min
  • بالکن (مرز میان خانه و شهر)

    فصل دوم | قسمت اول: بالکن؛ مرزِ میانِ خانه و شهر

    گاهی برای فاصله گرفتن از دنیا، لازم نیست خیلی دور برویم؛ چند قدم تا بالکن کافی‌ست.

    در اولین قسمت از فصل دوم «سایه‌روشن»، از اشیای فصل قبل فاصله می‌گیریم و این‌بار به سراغ فضاهایی می‌رویم که هر روز در آن‌ها زندگی می‌کنیم؛ جاهایی که شاید ساده به نظر برسند، اما بخشی از خاطرات، تنهایی‌ها و احساسات ما را در خودشان نگه داشته‌اند.

    اولین توقف، «بالکن» است؛ مرزی باریک میان امنیت خانه و هیاهوی شهر. جایی که نه کاملاً درون خانه‌ایم و نه واقعاً وارد دنیای بیرون شده‌ایم.

    از شب‌های بی‌خوابی، چای‌های فراموش‌شده، چراغ‌های دور شهر و لحظه‌هایی حرف می‌زنیم که فقط می‌خواهیم چند دقیقه از شلوغی فاصله بگیریم و از جایی امن، جریان زندگی را تماشا کنیم.

    این اپیزود دعوتی است برای پیدا کردن «بالکنِ» خودمان؛ همان فاصله‌ی کوچکی که گاهی برای نفس کشیدن، نگاه کردن و دوباره برگشتن به زندگی به آن نیاز داریم.

    ممنون که فصل تازه‌ی «سایه‌روشن» رو هم با من شروع می‌کنید. اینکه بعد از یک فصل و ده روایت هنوز اینجایید و چند دقیقه از زمانتون رو به این پادکست می‌سپارید، یکی از مهم‌ترین دلایل ادامه‌ی این مسیره.

    🎙️ سایه‌روشن تولید و انتشار از Tamo

    🌐 سایت رسمی سایه‌روشن https://sayehroshanpodcast.ir

    📺 YouTube https://www.youtube.com/@TheTamoMedia

    📷 Instagram https://www.instagram.com/tamomedia

    ✈️ Telegram https://t.me/tamomedia

    🎬 Aparat https://www.aparat.com/tamomedia

    🤍 حمایت از Tamo و ادامه‌ی تولید «سایه‌روشن» https://reymit.ir/tamo

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    4 min
  • چمدان (کوله بار رهایی)

    فصل اول | قسمت دهم: چمدان؛ کوله‌بارِ رهایی

    بعضی سفرها با بستن یک چمدان شروع می‌شوند؛ و بعضی سفرها، با تصمیم به سبک‌تر کردن آن.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ چمدان می‌رویم؛ جعبه‌ای که هنگام رفتن، بخشی از زندگی‌مان را در خودش جا می‌دهد و مجبورمان می‌کند میان ماندن و بردن، میان ضروری‌ها و چیزهایی که باید جا بگذاریم، انتخاب کنیم.

    اما چمدان‌های واقعی ما همیشه از جنس پارچه و چرخ نیستند. گاهی سال‌هاست چمدان‌هایی نامرئی را با خودمان حمل می‌کنیم؛ پر از خاطرات، حرف‌های نگفته، حسرت‌ها، آدم‌هایی که رفته‌اند و ترس‌هایی که هنوز از گذشته با ما آمده‌اند.

    این اپیزود درباره‌ی هنرِ انتخاب کردن و رها کردن است؛ درباره‌ی سبک‌تر شدن، جا گذاشتن بعضی بارهای قدیمی و ادامه دادن مسیر با کوله‌باری که دیگر آن‌قدر سنگین نیست.

    و امشب، با این قسمت، فصل اول «سایه‌روشن» به پایان می‌رسد.

    در این ده قسمت، به سراغ اشیای ساده‌ای رفتیم که هر روز کنارمان هستند؛ اما پشت هرکدامشان داستانی، خاطره‌ای یا تکه‌ای از زندگی پنهان شده بود. ممنونم که در این سفر ده‌قسمتی، شب‌هایتان را با «سایه‌روشن» شریک شدید و با شنیدن، دنبال کردن و حمایتتان اجازه دادید این مسیر ادامه پیدا کند.

    اگر دوست دارید در ادامه‌ی این سفر همراه «سایه‌روشن» باشید، می‌توانید با حمایت نقدی خودتان به ساخت فصل‌های بعدی کمک کنید:

    reymit.ir/sayehroshan

    هر حمایتی، فارغ از اندازه‌اش، برای ادامه‌ی این مسیر ارزشمند است.

    sayehroshanpodcast.ir

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا فصل جدیدی از سایه‌روشن، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    4 min
  • گلدان کنج اتاق (هنر صبوری و ریشه ها)

    فصل اول | قسمت نهم: گلدانِ کنج اتاق؛ هنرِ صبوری و ریشه‌ها

    بعضی رشدها دیده نمی‌شوند؛ چون پیش از آن‌که جوانه‌ای بیرون بیاید، ریشه‌ها باید در تاریکی راه خودشان را پیدا کنند.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ گلدانِ کنج اتاق می‌رویم؛ هم‌اتاقیِ ساکت و سبزی که بی‌صدا رشد می‌کند و با همین سکوت، چیزهای زیادی درباره صبر، توجه و زمان به ما یاد می‌دهد.

    از مراقبت‌های کوچک روزمره حرف می‌زنیم، از عجله‌ای که به زندگی‌مان تحمیل کرده‌ایم و از این حقیقت ساده که بعضی چیزها را نمی‌شود سریع‌تر کرد؛ نه با فشار، نه با نگرانی و نه با مقایسه کردن خودمان با دیگران.

    این اپیزود دعوتی است برای کمی آهسته‌تر شدن؛ برای اعتماد کردن به مسیر و به یاد آوردن این‌که حتی وقتی هیچ تغییری دیده نمی‌شود، شاید جایی در تاریکی، ریشه‌ای در حال عمیق‌تر شدن باشد.

    ممنون که مثل یک مراقبت کوچک اما مداوم، با شنیدن، دنبال کردن و حمایتتون به رشد «سایه‌روشن» کمک می‌کنید. حضور شما یکی از همان چیزهایی‌ست که شاید همیشه دیده نشه، اما اثرش در ادامه‌ی این مسیر باقی می‌مونه.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    sayehroshanpodcast.ir

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    5 min
  • قاب عکس (انجماد یک ثانیه)

    فصل اول | قسمت هشتم: قاب عکس؛ انجمادِ یک ثانیه

    بعضی لحظه‌ها می‌گذرند، اما بعضی از آن‌ها برای همیشه در یک قاب کوچک متوقف می‌شوند.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ قاب عکس می‌رویم؛ ماشین زمان کوچکی که یک لحظه از زندگی را جدا می‌کند، منجمدش می‌کند و در برابر فراموشی نگه می‌دارد.

    از عکس‌هایی حرف می‌زنیم که در آن‌ها هیچ‌کس پیر نمی‌شود، لبخندها تغییر نمی‌کنند و آدم‌هایی که شاید دیگر کنارمان نباشند، هنوز با همان نگاه گذشته به ما خیره مانده‌اند.

    این اپیزود دعوتی است برای روبه‌رو شدن با نسخه‌های قدیمی خودمان؛ برای دیدن راهی که آمده‌ایم و فکر کردن به این‌که بعضی لحظه‌ها، تنها زمانی معنای واقعی‌شان را پیدا می‌کنند که سال‌ها از آن‌ها گذشته باشد.

    ممنون که لحظه‌ای از زمانتون رو به «سایه‌روشن» سپردید و اجازه دادید این قاب کوچک از خاطره‌ها، چند دقیقه مهمان ذهنتون باشه. همراهی و حمایتی که از این پادکست می‌کنید، برای ادامه‌ی این مسیر ارزش زیادی داره.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج...

    تا سایه‌روشن بعدی، بدرود

    sayehroshanpodcast.ir

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    3 min
  • کفش (روایت جاده ها و ماندن ها)

    فصل اول | قسمت هفتم: کفش؛ روایتِ جاده‌ها و ماندن‌ها

    بعضی چیزها همیشه همراهمان هستند، بی‌آنکه زیاد به حضورشان فکر کنیم؛ مثل کفش‌هایی که تمام راه‌های زندگی را با ما آمده‌اند.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ کفش می‌رویم؛ همسفری که از اولین قدم‌های انسان روی سنگ و خاک، تا خیابان‌های شلوغ امروز کنار ما مانده و ردِ هر رفتن و ماندنی را با خودش حمل کرده است.

    از کفش‌هایی حرف می‌زنیم که شخصیت و مسیر زندگی آدم‌ها را لو می‌دهند؛ از خط‌وخش‌هایی که هرکدام یادگار یک راه‌اند و از لحظه‌ای که بستن بند کفش، می‌تواند شروع یک تصمیم تازه باشد.

    این اپیزود دعوتی است برای نگاه کردن به مسیرهایی که پشت سر گذاشته‌ایم؛ و فکر کردن به این‌که قدم بعدی‌مان قرار است ما را به کجا ببرد.

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    4 min
  • پنجره (مرز تماشا و انتظار)

    پنجره، مرزی شیشه‌ای میان امنیتِ خانه و زندگیِ جاری در بیرون است؛ جایی برای دیدن، خیال کردن و منتظر ماندن.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ پنجره می‌رویم؛ یکی از مهربان‌ترین ساخته‌های بشر که نور و منظره را از دل دیوارها به خانه‌های ما آورد، اما در طول تاریخ به قابِ بسیاری از انتظارها و دلتنگی‌ها هم تبدیل شد.

    از چشم‌هایی حرف می‌زنیم که به انتهای کوچه خیره مانده‌اند، از پیشانی‌هایی که به شیشه سرد تکیه داده‌اند و از لحظه‌هایی که زندگی را از فاصله‌ای امن تماشا کرده‌ایم.

    این اپیزود دعوتی است برای نگاه کردن به آن‌سوی شیشه و فکر کردن به این پرسش که آیا تماشای زندگی کافی است، یا گاهی باید پرده را کنار زد، پنجره را باز کرد و وارد جریان آن شد؟

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    4 min
  • ساعت مچی (دیکتاتوری ثانیه ها)

    فصل اول | قسمت پنجم: ساعت مچی

    ما ساعت را ساختیم تا زمان را اندازه بگیریم؛ اما شاید کم‌کم، این زمان بود که شروع کرد به اندازه گرفتن زندگی ما.

    در این قسمت از «سایه‌روشن» سراغ ساعت مچی می‌رویم؛ وسیله‌ای کوچک که از دل نیاز به هماهنگی و دقت بیرون آمد، از میدان‌های جنگ گذشت و آرام‌آرام به بخشی جدانشدنی از زندگی روزمره ما تبدیل شد.

    از تاریخچه ساعت مچی حرف می‌زنیم، به اضطراب همیشگیِ دیر رسیدن و عقب ماندن فکر می‌کنیم و می‌بینیم چطور عقربه‌های کوچک روی مچ دستمان، ریتم روزها، تصمیم‌ها و حتی آرامش ما را تغییر داده‌اند.

    این اپیزود دعوتی است برای چند دقیقه مکث؛ برای کنار گذاشتن ثانیه‌ها و فکر کردن به این پرسش که واقعاً چه کسی زمان را کنترل می‌کند: ما یا ساعت؟

    دلتون آروم، تنهاییتون دنج... تا سایه‌روشن بعدی، بدرود.

    خوشحال میشم صداتون رو بشنوم | برام پیام صوتی بذارید 🌹

    3 min

About سایه‌روشن؛ پادکست شبانه

From the publisher's feed

سایه‌روشن | پادکست شبانه، دنج و عمیق

سفری بی‌پایان میان نور و تاریکی؛ .

دکلمه‌هایی شاعرانه از جنسِ غم‌ها، حسرت‌ها و نوستالژی‌های فراموش‌شده‌ی ذهن.

هر پنجشنبه ساعت ۹ شب، همسفر…