.
طبیعت ثانی
.
.
نوباوِگی هم سر شد
دوران تعمید شد
سر در جهان کردیم
در غار تنهایی
با خویش درافتادیم
.
وز وقفه میآییم
از وقفهایی آرام
در شامی رویایی
زان موطن مَنسی
تا وقتِ پیدایی
.
هستیم که گلجوییم
بر باد دهیم مویی
ما، شاخ مِهر و ماه
بُنکنده، هَرسگشته
هستیم به آگاهی
در خلعت بهبودی
.
ویرانشدنم آسان
آسانتر از هر انسان
پائیز طلبکرده
آنیکه شده آرام
بُگذار ببارد برف . . .
برف است بِسان مرگ
بسدلزده از تخدیر
من، زادهی توفانم
هم، دیدهام"من"بسیار
وز "تو"ست، چو من بسیار
حیران و سرگشته
زندانی و بند، بسیار
.
تنگ است زمان ما
ننگ است بمانیم خام
بُگذار ببارد برف . . .
بُگذار خروشد باد . . .
.
همواره و هرجا،
هموار، باید بود . . .
هرچند به شکستنها
هرچند به گسستنها
در این شب بیماری
بیداری به رُستنهاست
.
با یار چو میرقصی
بیباده وگر مستی
خوشباد چنین رَستن
دُردانهی بیتزویر
بیحسرت و ایکاشها
زین هستهی بیتقصیر
.
هوشیار . . .
نوری، تو در این بستان!
نوری که نمیگُنجد،
در پیلهی خود آسان!
.
بر خویشتن آگاهی، در ساعت بُرنایی
پیشآی به مشق "دل"، پیشآی به اَنبازی
تا طی شود این بستان، در وقت توانایی
.
بیتابی ماست، تا مِی!
مِی: پاسخ گُنگِ بِکر
زان پرسش تکراری:
کینکیست درون دل؟
وان شوق به عشقورزی،
واقعیست یا افسانه؟؛
.
.................................. وحید قاضینور ...
Vahid GhaziNour
۱۹ بهمنماه ۱۴۰۰
https://www.instagram.com/p/CZsRykiKGse/?utm_medium=share_sheet