زمزمه ادبی

“وحشت”


Listen Later

يكي از اتفاقهايي را كه برايم افتاد برايتان تعريف مي كنم: شب به زحمت داشت خودش را به پاي كوه مي كشاند كه من هنوز پشت ميز كارم نشسته بودم؛  هنوز نيمه هاي اول شب بود.  ر لحظه اي كه شب به قله رسيد و يك ذره مانده بود تا به آنطرف سر بخورد  و بيافتد توي مه سبك صبحگاهي،  تكاني خوردم و از حالت خواب آلودگي بيرون آمدم…

 

نویسنده: ولاديمير ولاديميرويچ نابوكوف

مترجم و گوینده: فرنگیس آریان پور

...more
View all episodesView all episodes
Download on the App Store

زمزمه ادبیBy Farangis Aryanpur