Yadegarha | پادکست یادگارها

Yadegarha | پادکست یادگارها

By PersianBMSHistoryKids & Family
Download on the App Store

Yadegarha | پادکست یادگارها episodes

  • قسمت ۱۶ - راز زندگی جاودان
    قصه این دنیا این شکلیه که متولد می‌شیم، مدتی زندگی می‌کنیم و در زمانی که برای هیچ کس مشخص نیست، از این دنیا می‌ریم. اما انگار عده‌ای جاودانه می‌شن، جسمشون نه، اما یادگاری و اثری که از خودشون به جا گذاشتن تا ابد اون‌ها رو جاودانه کرده. ما چه یادگاری از خودمون در این دنیا به یادگار خواهیم گذاشت؟
    16 min
  • قسمت ۱۵ - آبیاری باغ‌های مقام اعلی
    بابا گفت: آریا کنجکاو بود که بدونه آب لازم برای آبیاری باغ‌های مقام اعلی از کجا تامین می‌شه؟ چون همون‌طور که می‌دونید در اون منطقه آب کافی وجود نداره و خشک‌سالی باعث می‌شه آبیاری باغ‌ها در اولویت کمتری باشه.
    16 min
  • قسمت ۱۴ - زمین مشرق الاذکار «لوتوس»
    عمو به آریا گفت: یادته بهت گفتم باید یه چیزهایی رو تجربه کنی تا واسه سرنوشت مخصوصی که برات مقدر شده آماده بشی؟ یادته گفتم گاهی باید سختی بکشی تا بتونی قوی و آزاد باشی؟ و گاهی باید یک چیزهایی رو رها کنی تا چیزهای جدیدی به دست بیاری بابا جون؟
    16 min
  • قسمت ۱۳ - مسافری به هند
    عمو موهبت روایت یک جوان پاک و خالص به اسم اردشیر رستم پور رو برای آریا تعریف می‌کنه. جوانی که تقدیر الهی، اون رو با سختی زیاد راهی هندوستان می‌کنه. انگار که اون جا رسالتی رو داشته باشه.
    16 min
  • قسمت ۱۲ - انتظار برای مهمان ویژه
    در حالی که آریا چشم انتظار ورود مهمان ویژه به خونه‌شون بوده، برای این که گذر زمان کمتر احساس بشه، پوریا براش از تاریخچه نگارش اولین نسخه‌های مجله ورقا می‌گه. آریا با چشمای گرد شده به پوریا زل زده و قلب‌اش هم پراز هیجانه.
    16 min
  • قسمت ۱۱ - مهمانی هیجان‌انگیز
    از وقتی که وارد خونه‌ عمو موهبت شدن، آریا تمام حواسش به صندوقچه‌ بزرگ قدیمی کنار کتابخونه بود. طاقت نداشت که عمو اجازه رو صادر کنه و آریا به سراغ گنج تو صندوقچه بره. اما …
    16 min
  • قسمت ۱۰ - باغ‌های مقام اعلی
    دو تا اتفاق خوب پشت سر هم. دوست شدن با تیموری تو مدرسه و آماده بودن ته‌چین واسه‌ ناهار توی خونه. حالا به قول پوریا باید منتظر سومین اتفاق خوب می‌شد. پوریا عقیده داشت اتفاقای خوب سه تا سه تا پشت سر هم میان، واسه همین هر وقت دوتا اتفاق خوب می‌افتاد، همیشه منتظر سومی‌اش بود
    16 min
  • قسمت ۹ - پایان خوش
    آریا سعی کرد به حرف بابا عمل کنه. بابا همیشه می‌گفت در مقابل کسی که عصبانیه باید سه تا صفت داشته باشی: آروم، مهربون اما منطقی و حالا انگار پسرک در مقابل آریا خیلی عصبانی بود.
    16 min
  • قسمت ۸ - زنگ تفریح متفاوت
    امروز توی مدرسه آریا اتفاقی می‌افته که تمام آموخته‌های این مدت در معرض امتحان قرار می‌گیره و باید تصمیم بگیره که چه عکس‌العملی نشون بده.
    16 min
  • قسمت ۷ - جستجوی حقیقت
    حسین زرگر گفت: گمان نمی‌کنم این آخوندا و روحانیون جواب سوالای ما رو بدونن، بیا بریم و یه بهائی پیدا کنیم و از خودشون بپرسیم. مگه شما چی می‌گید که این قدر ناپسند و بد هست که همه باهاتون دشمنن؟ و به سراغ یک فرد بهائی رفتن.
    16 min

About Yadegarha | پادکست یادگارها

From the publisher's feed

یکبار مامان برام تعریف می‌کردن که در قدیم اعتقاد داشتن که در جایی سری و راز آلود، یه چشمه وجود داره. چشمه‌ی آب زندگانی. هر کس از این آب بخوره هرگز نمی‌میره و تا ابد باقی و برقراره. خیلی‌ها همه‌ی عمرشون رو صرف پیدا کردن این چشمه و رسیدن به عمر جاودان کردن اما هیچکدوم موفق نشدن. همه به این دنیا اومدن، مدتی زندگی کردن و بعد ناگهان مردن! زندگی جاودانی در کارنبود! ماجرا خیلی ناامید کننده بود. میای و مدتی هستی و بعد ناگهان مجبوری که همه چیز رو رها کنی و بری. هیچ چیز باقی نمی‌مونه ازت، هیچ چیز!