
Sign up to save your podcasts
Or


بیست نهم سپتامبر ۲۰۱۷ ناگهان سرو کله ماریا ، آنهم در وسط روز، در مدرسه الکس پیدا شد. الکس وسط کلاس تاریخ امریکا بود که ماریا با معلم صحبت کرد تا او را به منزل ببرد. وقتی در ماشین الکس اهنگ دریک را با صدای زیاد پخش میکرد نفهمید برای چی ماریا مثل همیشه سرش با آهنگ تکان نمیدهد. او فقط تکرار میکرد:« الکس ازت میخواهم بخاطر یانیس قوی باش»
ماریا به نظر غمگین میرسید. وقتی الکس وارد خانه شد دید بیست و چند نفر از دوستان و خانواده با حالتی غمگین در آن جا حضور دارند. دو نفر مرد قد بلند در کت و شلوارهای مشکی دم در ایستاده بودند و با الکس گفتند:« بهت تسلیت میگم »
الکس با تعجب پیش خودش فکر کرد چه خبره اینجا؟ بالاخره یانیس را پیدا کرد که داشت اشک میریخت. اشک ریختن یانیس هم برای او عجیب بود چون او نمیگذاشت برادرانش گریه او را ببینند. یانیس همیشه دردهایش را پنهان میکرد.
By Karan Makvandi5
2424 ratings
بیست نهم سپتامبر ۲۰۱۷ ناگهان سرو کله ماریا ، آنهم در وسط روز، در مدرسه الکس پیدا شد. الکس وسط کلاس تاریخ امریکا بود که ماریا با معلم صحبت کرد تا او را به منزل ببرد. وقتی در ماشین الکس اهنگ دریک را با صدای زیاد پخش میکرد نفهمید برای چی ماریا مثل همیشه سرش با آهنگ تکان نمیدهد. او فقط تکرار میکرد:« الکس ازت میخواهم بخاطر یانیس قوی باش»
ماریا به نظر غمگین میرسید. وقتی الکس وارد خانه شد دید بیست و چند نفر از دوستان و خانواده با حالتی غمگین در آن جا حضور دارند. دو نفر مرد قد بلند در کت و شلوارهای مشکی دم در ایستاده بودند و با الکس گفتند:« بهت تسلیت میگم »
الکس با تعجب پیش خودش فکر کرد چه خبره اینجا؟ بالاخره یانیس را پیدا کرد که داشت اشک میریخت. اشک ریختن یانیس هم برای او عجیب بود چون او نمیگذاشت برادرانش گریه او را ببینند. یانیس همیشه دردهایش را پنهان میکرد.