
Sign up to save your podcasts
Or


یانیس دلش میخواست پا جای پای تناسیس بگذارد. دو برادر خیلی بهم نزدیک بودند. بعد از فرانسیس که در نیجریه مانده بود یانیس و تناسیس دو برادر بزرگ خانواده بودند. هر کاری تناسیس میکرد یانیس تکرار میکرد. هر چیزی تناسیس میگفت یانیس انرا بی چون و چرا قبول میکرد. تناسیس میگفت:« هر کسی را میشه شکست داد حتی بلندترین برج های دنیا را هم میشه خراب کرد.» یانیس سیزده ساله این جمله ها را به جان دل می شنید و انها را مدام در ذهنش تکرار میکرد و بعد آنها را به کار میگرفت. اول برای دفاع کردن از تناسیس در تمرین. تناسیس که از او بزرگتر و قوی تر بود همین باعث میشد بر یانیس غلبه کند. اما درسی که یانیس گرفت برای او روشن بود: در برابر هیچ کس ضعف نشان نده.
By Karan Makvandi5
2424 ratings
یانیس دلش میخواست پا جای پای تناسیس بگذارد. دو برادر خیلی بهم نزدیک بودند. بعد از فرانسیس که در نیجریه مانده بود یانیس و تناسیس دو برادر بزرگ خانواده بودند. هر کاری تناسیس میکرد یانیس تکرار میکرد. هر چیزی تناسیس میگفت یانیس انرا بی چون و چرا قبول میکرد. تناسیس میگفت:« هر کسی را میشه شکست داد حتی بلندترین برج های دنیا را هم میشه خراب کرد.» یانیس سیزده ساله این جمله ها را به جان دل می شنید و انها را مدام در ذهنش تکرار میکرد و بعد آنها را به کار میگرفت. اول برای دفاع کردن از تناسیس در تمرین. تناسیس که از او بزرگتر و قوی تر بود همین باعث میشد بر یانیس غلبه کند. اما درسی که یانیس گرفت برای او روشن بود: در برابر هیچ کس ضعف نشان نده.