
Sign up to save your podcasts
Or


یانیس در عمرش حتی سه روز هم نبود که در کنار یکی از اعضای خانواده اش نباشد. شاید فقط هنگامی که برای مسابقات جوانان سفر میکرد چند روزی از خانواده دور بود. هرگز در عمرش نشده بود که در کنار برادرانش نخوابد. یانیس دلش برای روزهایی که با برادرانش دو ساعت سوار اتوبوس میشدند تا برای چند ساعت در زمین بسکتبال بدوند و بعد که به خانه برگشت مادرش از او بپرسد «امروز چکار کردی،روز خوبی داشتی» تنگ شده بود.
او دچار چیزی بیشتر از دلتنگی برای خانه و خانواده اش شده بود. برای اولین بار در عمرش رنج تنهایی را حس میکرد. انگار گم شده.
By Karan Makvandi5
2424 ratings
یانیس در عمرش حتی سه روز هم نبود که در کنار یکی از اعضای خانواده اش نباشد. شاید فقط هنگامی که برای مسابقات جوانان سفر میکرد چند روزی از خانواده دور بود. هرگز در عمرش نشده بود که در کنار برادرانش نخوابد. یانیس دلش برای روزهایی که با برادرانش دو ساعت سوار اتوبوس میشدند تا برای چند ساعت در زمین بسکتبال بدوند و بعد که به خانه برگشت مادرش از او بپرسد «امروز چکار کردی،روز خوبی داشتی» تنگ شده بود.
او دچار چیزی بیشتر از دلتنگی برای خانه و خانواده اش شده بود. برای اولین بار در عمرش رنج تنهایی را حس میکرد. انگار گم شده.