سروش ِ اهرمنا! که ت مغالطت کار است:
هزار گونه دروغ ات نهان به گفتار است!
تو را شریف گمانیده بودم، آه، ار نه
ز همسخن شدن ام با تو یاوه گو عار است.
تو نیز از جنم ِ شیخی، ار چه ات هرگز
به دوش بر نه عبا و به سر نه دستار است…الخ
و
"عمری ست بر کناره ی دریا نشسته ام:
تا آبِ رفته باز رسانم به جوی خویش."
عبدالکریم سروش:
از رهبرانِ"انقلابِ فرهنگی"در فرمانفرمایی ی آخوندی
ای رفته با گذشتِ زمان آبروی تو!
آن آبِ رفته باز نیاید به جوی تو
دنبالِ دشمن این سوی وآن سو عبث مگرد:
ای خودستا! توبوده ای و بس عدوی تو...الخ